بررسی رابطه مدیریت سود و سودآوری شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران

نویسندگان

1 استادیار گروه حسابداری دانشگاه شهید چمران اهواز

2 کارشناس ارشد حسابداری دانشگاه شهید چمران اهواز

چکیده

  این مقاله شواهدی در مورد وجود پدیده هموارسازی و مدیریت سود در بورس اوراق بهادار تهران فراهم می­کند. در این تحقیق، به منظور تشخیص مدیریت سود، شرکت‌ها به دو گروه هموار ساز و غیر هموارساز سود طبقه­بندی شده­اند. همچنین، به منظور آزمون فرضیه های تحقیق، از مدل­های رگرسیونی تک متغیره و لوجستیک استفاده شده است. نتایج به‌دست آمده از برآوردهای مدل­های تک متغیره نشان می­دهد، شرکت‌هایی که مدیریت سود داشته­اند نسبت به شرکت‌هایی که مدیریت سود انجام نداده­اند، در سطح سود عملیاتی و سود خالص عملکرد ضعیف­تر، در سطح سود قبل از مالیات وسطح سود خالص رشد بیشتر، در سطح سود خالص اندازه بزرگتر و سرانجام در سطح سود هر سهم نرخ سود تقسیمی بالاتری داشته­اند. همچنین نتایج به‌دست آمده از مدل لوجستیک نشان می­دهد شرکت‌هایی که مدیریت سود داشته­اند، دارای رشد بیشتر و بازده کمتری بوده­اند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Relationship between Earning Management and Company Profitability in Tehran Stock Exchange (TSE)

نویسندگان [English]

  • V Khodadadi 1
  • R Janjani 2
1 Assistant Professor of Accountin Shahid Chamran University
2 M. A. Accounting Shahid Chamran University
چکیده [English]

  This paper provides evidences about existence of income smoothing and earning management in the Tehran Stock Exchange. In this study for earning management identification, we divided firms into two groups: smoothing firms and non-smoothing firms. Also the univariate analysis and logistic regression analysis used to test the research hypotheses. The results from univariate analysis show, that in the levels of net income and operation income, firms with weaker performance and in the levels of net income and earning per share , firms with more growth and also in the level of net income, firms with larger size and finally in the level of earning per share, firms with higher dividend pay out ratio, do management earning. Also the findings from logistic regression analysis indicate that firms with more growth and less returns do management earning.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Earning Management
  • Income smoothing
  • Performance
  • growth and return

 

در سال­های اخیر در حوزه تحقیقات حسابداری، موضوع مدیریت سود مورد توجه محققان قرار گرفته است. مدیریت سود عبارت از مداخلة هدفمند در فرایند گزارشگری مالی با توجه به محدودیت­های اصول پذیرفته شدة حسابداری برای به‌دست آوردن سطح مورد انتظار سود است. با توجه به مقاصد مدیریت، مدیریت سود می­تواند به‌صورت افزایش، کاهش یا هموارکردن سود گزارش شده باشد.

دلایل احتمالی زیادی برای مدیریت سود وجود دارد. برای مثال، اگر شرکتی سود باثباتی گزارش کند، سهامداران احساس اطمینان بیشتری خواهند کرد، مدیریت سود تاثیر مطلوبی بر ارزش سهام و هزینة سرمایه دارد، یا سهامداران اطلاعات بیشتری از اعلام سود به‌دست خواهند آورد [19]. بنابراین، با توجه به اهمیّت سود و محتوای اطلاعاتی بالایی که سود دارد مدیران همواره در تلاشند که در راستای اهداف خاصی که دنبال می­کنند، مبلغ سود گزارش شده را دستکاری نمایند. مسأله اصلی در رابطه با این مطلب، این است که چرا مدیران به دنبال دستکاری سود هستند، چگونه سود را مدیریت می­کنند و پیامدهای این گونه رفتار چیست؟

بیشترتحقیقات صورت گرفته در مورد مدیریت سود در کشورهای غربی صورت گرفته است. نتایج تحقیقات قبلی با هم در تناقض است، زیرا هر کدام از آنها برای بررسی مدیریت سود از معیارهای متفاوت استفاده کرده­اند. در ایران نیز با توجه به وجود چندین روش قابل قبول حسابداری و آزادی عمل در انتخاب این روش­ها (مثل برآورد عمر مفید و ارزش اسقاط دارایی دراجرای روش خط مستقیم) امکان دستکاری سود توسط مدیریت وجود دارد. بنابراین، تحقیق در مورد مدیریت سود از این لحاظ که می تواند موجب درک بهتر مفهوم سود و کیفیت آن شود، ضروری به نظر می­رسد.

این تحقیق به بررسی رابطه مدیریت سود و سودآوری شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران می­پردازد و هدف آن بررسی وجود پدیده مدیریت سود در شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران است. هدف دیگر این تحقیق، شناسایی عواملی است که ممکن است بر رفتار مدیریت تاثیر بگذارد.

 

مبانی نظری وپیشینه تحقیق

مبانی نظری

فرضیه مدیریت سود، در ابتدا با عنوان هموارسازی سود توسط هپ­ورث( 1953) ارائه و بعداً توسط گوردن( 1964) معرفی شد. برای اولین بار توسط مک نیچلسون (1988)عبارت "مدیریت سود" جایگزین عبارت "هموارسازی سود" شد. از این جهت، مدیریت سود در کانون توجه قرار گرفت؛ بر این اساس که می­تواند در تهیه خلاصه­ای از عملکرد شرکت اعمال نفوذ کند و نتایج مورد نظر خود را منعکس کند [4].

اسکیپرز (1989) مفهوم مدیریت سود را به این صورت تعریف می­کند: «مداخلة عمدی در فرایند گزارشگری مالی برای به‌دست آوردن سطح مورد انتظار سود » [24]؛ یعنی با توجه به مقاصد و اهداف مختلف مدیریت، ممکن است سود افزایش و یا کاهش یابد یا هموار شود. مقاصد و انگیزه­هایی که باعث مدیریت سود شده، در ادبیات حسابداری بسیار زیاد بوده، که برخی از آنها به شرح زیر است:

 

1.دریافت پاداش­های مدیریتی

این فرضیه پیش­بینی می­کند که اگر بر اساس یکی از معیارهای عملکرد (نظیر سود حسابداری) به مدیر پاداش داده می­شود، وی تلاش خواهد کرد تا از روش­های حسابداری استفاده کند که سود و در نتیجه پاداش خود را افزایش دهد. اگر مبالغ پرداختی به مدیر به طور مستقیم براساس ارقام حسابداری (مانند سود، فروش، دارایی­ها) محاسبه شود، هر گونه تغییر در روش­های حسابداری، می­تواند بر پاداش پرداختی به مدیر تأثیرگذار باشد [24].

 

2.کاهش هزینة سیاسی

این فرضیه، پیش­بینی می­کند که شرکت‌های بزرگ در مقایسه با شرکت‌های کوچک، به احتمال زیاد از رویه­های حسابداری استفاده می­کنند که سود را کمتر نشان می­دهند. اندازه و بزرگی شرکت، شاخصی برای توجه و مدنظر بودن وجهه سیاسی آن است. بر این اساس، فرض بر آن است که اگر اشخاص طرف قرارداد شرکت بدانند که سود حسابداری نشان­دهندة تملک انحصاری مالک نسبت به سود است، در آن صورت ممکن است این آگاهی برای شرکت گران تمام شود. از این رو، اگر مدیران شرکت‌ها حس کنند که در کانون توجهات قرار گرفته­اند، این انگیزه را دارند تا از روش­های حسابداری استفاده کنند که سود را کمتر نشان می­دهد. آنها با این گونه رفتار سعی دارند تا احتمال اقدامات سیاسی علیه شرکت و در نتیجه هزینه­های مورد انتظار سیاسی را کاهش دهند. هزینه­هایی که در پی افزایش سود از سوی اتحادیه‌های کارگری به منظور افزایش دستمزد از شرکت‌ها درخواست می­گردد، از جمله هزینه­های سیاسی است [24].

3. افزایش ارزش شرکت

یک جریان ثابت سود می­تواند سطح بالاتری از سود تقسیمی (در مقایسه با جریان سود متغیر) را تضمین کند که حاصل آن افزایش ارزش شرکت است، زیرا میزان ریسک کل شرکت را کاهش می دهد. از آنجا که تغییر­پذیری روند سودهای خالص شرکت می­تواند بر انتظارهای ذهنی سرمایه­گذاران (در رابطه با دستاوردهای محتمل آینده، از نظر سود خالص و سود تقسیمی) اثر بگذارد، این امکان وجود دارد که مدیر بتواند از طریق هموارسازی سود (یکی از ابزارهای مدیریت سود) اثری مطلوب بر ارزش سهام شرکت بگذارد [4].

4. جذب سرمایه

جریان ثابت سود و در نتیجه، سطح بالاتر سود تقسیمی، سبب افزایش تقاضا برای اوراق بهادار شرکت شده، در نتیجه قیمت اوراق بهادارآن افزایش و ریسک سرمایه­گذاری در شرکت کاهش می یابد. بنابراین، سرمایه­گذاران و اعتباردهندگان چنین شرکتی را محل امن­تری برای سرمایه­گذاری و اعطای اعتبار می­دانند و شرکت توانایی بیشتری برای جذب سرمایه خواهد داشت [14].

پیشینه تحقیق مربوط

 برگستالر و دیچو(1997) عقیده دارند که بیشتر شرکت‌ها تغییرات سود کمتری نسبت به آنچه که انتظار می­رود، گزارش می­کنند و این شواهد نشان دهندة مدیریت فرصت طلبانه سود است. شواهد نشان می­دهد که شرکت‌ها انگیزة زیادی برای فرار از زیان و کاهش سود دارند [12].

کژینک (1999) معتقد است شرکت‌هایی که داوطلبانه اطلاعات مربوط به سود­های خالص پیش­بینی شده را گزارش می­کنند، سعی می­کنند با کاهش دادن تعهدات اختیاری سود خالص را افزایش دهندتا به سود پیش­بینی شده برسند[18].

نلسان، الیوت و تارپ­لی (2002) در تحقیق خود، پنج مؤسسه بزرگ حسابرسی را در مورد مدیریت سود توسط مدیران شرکت‌های مورد حسابرسی مورد پرسش قرار دادند. نتایج تحقیق نشان داد که مدیران در مواردی که برای رویدادهای مالی استانداردهای مشخص وجود نداشت و نیز در صورت اختیار­عمل داشتن مدیریت در زمینه استانداردی خاص(برای مثال، تغییرات نرخ بهره، ذخیره مطالبات مشکوک الوصول، تضمین کالای فروش رفته و هزینه تجدید ساختار) بیشترین مدیریت سود را انجام داده­اند [22].

میچلسون و دیگران (1995) در تحقیق خود به این نتیجه رسیدند که شرکت‌های هموار کننده سود، شرکت‌های بزرگ با ریسک کمتر و بازده پایین­تر هستند [20].

چنی و جیتر (1997) درتحقیق خود تاثیر اندازه شرکت، نسبت بدهی، نسبت سودآوری، بازده، اقلام تعهدی اختیاری و رشد را بر هموارسازی سود بررسی کرده، نشان دادند که شرکت‌های هموارساز نسبت به سایر شرکت‌ها بزرگتر هستند و نسبت بدهی بالاتر، بازده بیشتر و اقلام تعهدی اختیاری بزرگتری نیز دارند. همچنین شرکت‌هایی که عملکرد ضعیفی دارند، کمتر به هموارسازی می­پردازند.آنان همچنین رابطه منفی بین هموار سازی و رشد مشاهده کردند [13].

نتایج تحقیق میچلسون و دیگران (2000) نشان داد که شرکت‌های هموارساز نسبت به شرکت‌های غیر هموارساز بزرگتر هستند و متوسط بازده غیر عادی تجمعی بالاتری دارند [21].

بدری (1381) وجود هموارسازی و عوامل موثر بر آن را بررسی نمود. نتایج تحقیق او نشان داد که مالکیت، انداره، نوع قیمت­گذاری وصنعت عوامل موثری در هموارسازی سود نیستند، اما نسبت سودآوری عامل مؤثری بر هموارسازی سود است و رابطه منفی بین سودآوری و هموارسازی وجود دارد؛ یعنی با کاهش میزان سودآوری نسبی شرکت، احتمال هموار سازی افزایش می‌یابد [2].

 قائمی و دیگران (1382) تاثیر هموار سازی سود بر بازده سهام شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران را بررسی نمودند. نتایج تحقیق آنها نشان می­دهد که بین بازده غیر عادی شرکت‌های هموارساز و غیر هموارساز تفاوت معنی­داری وجود ندارد [6].

سمایی (1382) رابطه بین هموارسازی سود و بازده تعدیل شده بر اساس ریسک را بررسی کرد. او در تحقیق خود نشان داد شرکت‌هایی که اقدام به هموارسازی سود کرده­اند، بازده غیر عادی بیشتری نسبت به شرکت‌های غیر هموارساز کسب نکرده­اند [5].

مشایخی و دیگران (1384) نقش اقلام اختیاری در مدیریت سود شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران را بررسی کردند. نتایج آنها نشان دادکه در شرکت‌های مورد مطالعه، مدیریت سود اعمال شده است و مدیران شرکت‌ها به هنگام کاهش وجه نقد حاصل از عملیات که بیانگر عملکرد ضعیف واحد تجاری بوده است، به منظور جبران این موضوع، اقدام به افزایش اقلام تعهدی اختیاری کرده اند [7].

نوروش و دیگران (1386) در بررسی ویژگی شرکت‌های هموارساز به این نتیجه رسیدند که شرکت‌های هموارساز سود، سن بیشتر، عملکرد ضعبف­تر و نسبت بدهی بالاتری نسبت به شرکت‌های غیر هموارساز دارند [9].

 

فرضیه‌های تحقیق

تحقیقات انجام شده نشان می­دهد شرکت‌هایی که نرخ بازده حقوق صاحبان سهام آنها پایین و نسبت بدهی بالایی دارند، انگیزه بیشتری برای مدیریت سود دارند. تحقیقات انجام شده همچنین نشان می­دهد که تمایل شرکت‌های بزرگتر برای مدیریت سود بیش از شرکت‌های کوچک بوده، نیز نرخ سود تقسیمی و نرخ رشد، از جمله عوامل موثر بر مدیریت سود هستند [14] [19].

با توجه به تحقیقات و تئوری­های موجود در زمینة انگیزه­ها و عوامل موثر بر مدیریت سود، در این تحقیق نیز از طریق فرضیه­های زیر عوامل مزبور آزمون شده است:

  1. شرکت‌های با بازده حقوق صاحبان سهام کمتر، انگیزه بیشتری برای مدیریت سود دارند؛
  2. شرکت‌های با نرخ بدهی بیشتر انگیزه بیشتری برای مدیریت سود دارند؛
  3. شرکت‌های با نرخ سود تقسیمی بیشتر انگیزه بیشتری برای مدیریت سود دارند؛
  4. شرکت‌های بزرگتر انگیزه بیشتری برای مدیریت سود دارند؛
  5. شرکت‌هایی که نرخ رشد کمتری دارند، انگیزه بیشتری برای مدیریت سود دارند؛
  6. شرکت‌های با بازده سهام کمتر انگیزه بیشتری برای مدیریت سود دارند.

 

 

 

روش تحقیق

روش آماری

در این تحقیق، ابتدا تعداد و درصد شرکت‌های مدیریت شده مشخص شده­ و سپس از آمار توصیفی، مدل­های تک متغیره و مدل لوجستیک برای آزمون فرضیه­ها استفاده شده است و کلیه آزمون­ها به وسیله نرم­افزار SPSS انجام گرفته و برای اعتبار نتایج، همزمان از نرم­افزار iews EVهم استفاده شده است.

 

متغیر وابسته

متغیر وابسته برای هر شش فرضیة تحقیق، مدیریت سود است. از آنجایی که مدیریت سود یک مقیاس اسمی دو ارزشی است، در صورت وجود مدیریت سود، به آن ارزش یک و در غیر این صورت ارزش صفر داده می شود.

 

طبقه بندی شرکت‌ها به مدیریت شده و غیر مدیریت شده

در این تحقیق، برای طبقه­بندی شرکت‌های مدیریت شده و غیر مدیریت شده، از نسبت ضریب تغییر تغییرات سود به ضریب تغییر تغییرات فروش (شاخص ایکل) استفاده شده است. شاخص ایکل به صورت رابطة شماره­(1) است:

 رابطة ­(1) CV∆I / CV∆S = شاخص ایکل

∆I : تغییرات سود که برابر است با سود امسال، منهای سود سال قبل؛

∆S : تغییرات فروش که برابر است با فروش امسال، منهای فروش سال قبل؛

CV : ضریب تغییر که برابر است با انحراف معیار تقسیم بر میانگین؛

اگرCV∆I / CV∆S ≥1 آن گاه شرکت مدیریت سود ندارد، در غیر این صورت شرکت مدیریت سود دارد.

در تحقیقات گذشته از سود خالص [16]، سودقبل از مالیات [23]، سود عملیاتی [11] و سودهر سهم [25] استفاده شده است. برخی محققان نیز از سود خالص، سودقبل از مالیات، سود عملیاتی و سودهر سهم به طور همزمان استفاده کرده­اند [19]. در این تحقیق، علاوه بر سطوح سود مزبور، سود ناخالص نیز بررسی می گردد و شاخص ایکل با استفاده از تمام سطوح سودهای مزبور تهیه می­شود.

 

متغیرهای مستقل

نرخ بازده حقوق صاحبان سرمایه (ROE): برابر است با سود خالص شرکت تقسیم بر میانگین حقوق صاحبان سرمایه؛

نسبت بدهی (DR): برابر است با کل بدهی تقسیم بر کل دارایی؛

نرخ سود تقسیمی (DIVIR): برابر است با کل سود تقسیمی، تقسیم بر سود خالص؛

اندازه: لگاریتم طبیعی ارزش بازار سهام در ابتدای سال (LNSMV)؛

رشد (GROW): نسبت ارزش بازار سهام به ارزش دفتری حقوق صاحبان سرمایه است؛

بازده (RETURN): برابر با قیمت انتهای دوره سهام، منهای قیمت ابتدای دوره آن،بعلاوه سود تقسیمی تقسیم بر قیمت ابتدای سهام است.

قلمرو تحقیق، جامعه مورد مطالعه و نمونه آماری

قلمرو تحقیق شامل یک دوره زمانی هفت ساله از سال 1379 تا 1385 است، ولی برای محاسبه تغییرات سود و تغییرات فروش از اطلاعات سال 78 نیز بهره‌گیری شده است. جامعه آماری مورد نظردر تحقیق حاضر شامل کلیة شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران است. نمونة آماری به‌صورت حذفی و هدفمند انتخاب شده است؛ بدین صورت که شرکت‌هایی که واجد شرایط زیر نبوده­اند، از تحقیق حذف شده­اند:

  1. طی سال­های 1379 تا 1385 سود تقسیمی داشته­اند؛
  2. طی سال­های 1379 تا 1385 سود خالص گزارش کرده­اند؛
  3. سال مالی آنها منتهی به 29/12 باشد.

 

مدل­های پژوهش

برای آزمون­های تک متغیره که فقط با حضور یک متغیر مستقل انجام می‌شود که شامل تفاوت میانگین دو جامعه است، از مدل­های شماره 1 تا 6 استفاده می­شود.

Sj0 + α1ROE+ε  (1)

Sj0 + α1 DR +ε  (2)

 Sj =α0 + α1 DIVIR +ε (3)

Sj0 + α1 LNSMV +ε  (4)

 Sj0 + α1 GROW +ε (5)

Sj0 + α1 RETURN +ε  (6)

برای آزمون فرضیات  ر روی مدیریت سود از مدل7 استفاده می­شود:

(7)

Sj0 + α1ROE + α2 DR + α3 DIVIR+ α4 LNSMV + α5 GROW+ α6 RETURN +ε

که:

Sj : متغیر مجازی است که مقدار آن برای شرکت مدیریت شده برابر یک وبرای شرکت مدیریت نشده برابر صفر است.

ROE: نرخ بازده حقوق صاحبان سرمایه است که برابر با سود خالص شرکت تقسیم بر میانگین حقوق صاحبان سرمایه است.

DR: نسبت بدهیاستکه ازتقسیم کل بدهی بر کل دارایی به‌دست آمده است.

DIVIR: نرخ سود تقسیمی است که برابر با سود تقسیمی کل تقسیم بر سود خالص است.

:LNSMV اندازه شرکت است که برابر لگاریتم طبیعی ارزش بازار سهام در ابتدای سال است.

GROW: رشد است که برابر نسبت ارزش بازار سهام به ارزش دفتری حقوق صاحبان سرمایه است.

RETURN: بازده سهام است که برابر با قیمت انتهای دوره سهام منهای قیمت ابتدای دوره آن، بعلاوه سود تقسیمی، بعلاوه آورده نقدی تقسیم بر قیمت ابتدای سهام است.

 

یافته­های پژوهش

بررسی فروض کلاسیک

با توجه به اینکه در مدل­های تک متغیره برای آزمودن فرضیات از تفاضل میانگین دو جامعه استفاده شده است، لذا فروض کلاسیک رگرسیون در این آزمون­ها مصداق ندارد. در مدل لوجستیک فروض کلاسیک به شرح زیر بررسی گردیده است:

1. میانگین خطاها برابر صفر است. در واقع، اگر یک جمله ثابت در رگرسیون داشته باشیم، این فرض هرگز نقض نخواهد شد[1]. با توجه به اینکه در مدل­ این تحقیق عرض از مبدأ وجود دارد، میانگین خطاها برابر صفر خواهد بود.

2. واریانس خطاها مقداری ثابت و متناهی است. این فرض به همسانی واریانس[1] معروف است. اگر خطاها واریانس ثابت نداشته باشند، گفته می­شود آنها ناهمسان هستند[1]. برای بررسی ناهمسانی واریانس از آزمون وایت استفاده شده است. در آزمون­هایی که آماره F آزمون وایت در سطح 5% معنادار بود، ناهمسانی واریانس وجود داشت که با استفاده از روش وایت برطرف شد.

3. کواریانس بین اجزای اخلال در طول زمان صفر است. به عبارت دیگر، خطاها با یکدیگر همبستگی ندارند. اگر خطاها با یکدیگر همبستگی داشته باشند، گفته می­شود دچار "خود همبستگی­اند" یا "همبستگی سریالی" دارند[1]. با توجه به­ اینکه این تحقیق به‌صورت مقطعی انجام شده و بعد صنعت در نظر گرفته شده است، بنابراین، خودهمبستگی وجود ندارد.

4. متغیرهای مستقل از یکدیگر استقلال دارند[1]. برای بررسی هم­خطی بین متغیرهای مستقل ازضریب همبستگی پیرسون استفاده شده است. نتایج ضریب همبستگی در نگاره 1 آمده است. با توجه به اینکه ضریب همبستگی پیرسون بین تمامی متغیرهای مستقل از 90% کمتر است، بنابراین، مشکل هم­خطی شدید بین متغیرهای مستقل وجود ندارد.

5. جملات اخلال از توزیع نرمال برخوردارند[1].بر اساس قضیه حد مرکزی، چنانچه تعداد مشاهدات یا نمونه­های آماری افزایش یابد و به سمت بی نهایت میل کند(30<n)، توزیع آنها به سمت توزیع نرمال میل خواهد کرد[10]. لذا از آنجا که تعداد شرکت‌های عضو نمونه آماری پژوهش 98 عدد است، می‌توان برقرار بودن این فرض را پذیرفت.


نگاره 1. ضریب همبستگی پیرسون بین متغیرهای مستقل

 

ROE

DR

DIVIR

GROW

LNSMV

RETURN

ROE

1

 

 

 

 

 

DR

0.036-

1

 

 

 

 

DIVIR

0.036

0.032

1

 

 

 

GROW

0.747

0.013-

0.170

1

 

 

LNSMV

0.270

0.175-

0.070

0.410

1

 

RETURN

0.369

0.122

0.087

0.350

0.381

1

 

 

در این پژوهش، برای بررسی مدیریت سود در شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران، ابتدا باید تعداد و درصد شرکت‌هایی که در آنها مدیریت سود صورت گرفته، از سایر شرکت‌ها تفکیک شود. برای این منظور از شاخص ایکل استفاده شده است. شرکت‌هایی که مقدار این شاخص برای آنها بزرگتر یا مساوی یک باشد، در آنها مدیریت سود صورت نگرفته و شرکت‌هایی که مقدار این شاخص برای آنها کوچکتر از یک باشد، درآنها مدیریت سود صورت گرفته است. نتایج در نگاره 2 آمده است. بر اساس اطلاعات این جدول، میزان مدیریت سود در سطوح سود نا­خالص، سود عملیاتی و سود خالص دارای نتایج یکسانی است، اما بررسی در سطح سود قبل از مالیات بیانگر بیشترین تعداد شرکت و در سطح سود هر سهم بیانگر کمترین تعداد شرکت است، در حالی که در تحقیق تسنگ و لی (2007) درصد شرکت های مدیریت شده (ازکل نمونه 142 شرکت) برای سود عملیاتی، سود قبل از مالیات، سود خالص و سود هر سهم به ترتیب 28.9%، 27.5%، 26.8% و 28.2% است، به طوری که بیشترین مدیریت سود در سطح سود عملیاتی و کمترین آن در سطح خالص است[19].


 

نگاره 2. تعداد و درصد شرکت‌های مدیریت شده

شرح

سود نا­خالص

سود عملیاتی

سود قبل از مالیات

سود خالص

سود هر سهم

تعداد (درصد)شرکت‌های مدیریت شده

17 (17.3)

20 (20.4)

24 (24.5)

17 (17.3)

10 (10.2)

تعداد (درصد)شرکت‌های مدیریت نشده

81 (82.7)

78 (79.6)

74 (75.5)

81 (82.7)

88 (89.8)

کل شرکت‌ها

98

98

98

98

98

 


 

 

آمار توصیفی

نتایج آمار توصیفی در نگاره 3 آمده است. همان‌طور که در جدول 3 مشاهده می­شود، میانگین نسبت کل بدهی به کل دارایی (DR) بیش از 50% است و این بدان معناست که عموماً شرکت‌ها بیش از نصف دارایی­هایشان بدهی دارند. همچنین با توجه به اینکه میانگین نرخ سود تقسیمی (DIVIR) 0.909 است، مشخص می­شود که شرکت‌ها تقریباً 90% از سود خالص خود را بین سهامداران توزیع می­کنند. همچنین، با توجه به میانگین رشد (GROW)؛ یعنی 4.453، می­توان نتیجه گرفت که طی سال­های 1379-1385 ارزش روز خالص دارایی­های شرکت‌ها تقریباً 4.5 برابر ارزش دفتری خالص دارایی­های است. در نهایت، با توجه به میانگین بازده مشخص می­شود که عموماً شرکت‌ها کمتر از50% بازده کسب کرده­اند.


 

نگاره3. آمار توصیفی متغیرهای مستقل

شرح

میانگین

میانه

انحراف معیار

ماکزیمم

مینیمم

نرخ بازده حقوق صاحبان سرمایه (ROE)

0.636

0.607

0.375

2.785

0.143

نسبت کل بدهی به کل دارایی (DR)

0.686

0.672

0.149

1.695

0.338

نرخ سود تقسیمی (DIVIR)

0.909

0.814

0.515

4.074

0.393-

لگاریتم طبیعی ارزش بازار سهام در ابتدای سال

26.454

26.307

1.423

29.920

22.805

رشد (GROW)

4.453

3.018

3.807

23.147

0.234

بازده (RETURN)

0.451

0.398

0.311

1.743

0.081-

 


1. آزمون­های تک متغیره

برای بررسی اولیه فرضیه­های این پژوهش از آزمون­های تک متغیره شامل تفاوت میانگین دو جامعه استفاده می­شود. در این مدل، به دلیل اینکه تنها یک متغیر مستقل بررسی می گردد، لذا از اعتبار کمتری نسبت به مدل لوجستیک که تمام متغیر­های مستقل همزمان بررسی می گردد، برخوردار است. آزمون F برای برابری یا عدم برابری ناهمسانی واریانس و آزمونT برای رد یا پذیرش فرضH0استفاده شده است. برایهمة فرضیه­ها فرضH0بیانگر فرض برابری میانگین دو جامعه مدیریت شده و مدیریت نشده است. نتایج آزمون فرضیه­ها در سطح سودناخالص در نگاره (4)، در سطح سودعملیاتی در نگاره (5)، در سطح سود قبل از مالیات در نگاره (6)، در سطح سودخالص درنگاره (7) و در سطح سود هر سهم در نگاره (8) نشان داده شده است.


 

نگاره 4. نتایج آزمون فرضیه­ها در سطح سودناخالص

شرح

F

p-value

T

p-value

 (H0) نتیجه آماری  فرض (

میانگین نرخ بازده حقوق صاحبان سرمایه

1.994

161. 0

0.106-

0.917

رد نمی­شود

میانگین نسبت کل بدهی به کل دارایی

0.154

0.696

1.180

0.246

رد نمی­شود

ادامه نگاره 4. نتایج آزمون فرضیه­ها در سطح سودناخالص

 

شرح

F

p-value

T

p-value

 (H0) نتیجه آماری فرض (

میانگین نرخ سود تقسیمی

3.260

0.740

1.285-

0.202

رد نمی­شود

میانگین لگاریتم طبیعی ارزش بازار سهام

 

1.729

0.192

1.270-

 

0.217

رد نمی­شود

میانگین رشد

6.920

0.010

1.299-

0.197

رد نمی­شود

میانگین بازده

 

0.000

0.983

0.624

0.537

رد نمی­شود

 

 

در نگاره (4)، p-value آزمون T برای میانگین نرخ بازده حقوق صاحبان سرمایه برابر 0.917، برای میانگین نسبت کل بدهی به کل دارایی برابر0.246، برای میانگین نرخ سود تقسیمی برابر 0.202، برای میانگین لگاریتم طبیعی ارزش بازار سهام برابردر ابتدای سال 0.217، برای میانگین رشد برابر 0.197 و برای میانگین بازده برابر0.537 است. همان‌طور که مشاهده می­شود p-value هیچ­یک از متغیرها از سطح 5% کمتر نیست. این بدان معناست که بین میانگین نرخ بازده حقوق صاحبان سرمایه، نسبت کل بدهی به کل دارایی، نرخ سودتقسیمی، اندازه، رشد و بازده بر اساس سود ناخالص شرکت‌های مدیریت شده و مدیریت نشده، تفاوت معناداری وجود ندارد؛ یعنی بر اساس سود ناخالص شرکت‌های با نرخ سود کمتر، نرخ بدهی بیشتر، نرخ سود تقسیمی بیشتر، نرخ رشد کمتر، بازده کمتر و سرانجام شرکت‌های بزرگتر، انگیزه بیشتری برای مدیریت سود ندارد. به عبارت دیگر، بر اساس سود ناخالص هیچ یک از موارد بالا سبب انگیزش مدیریت در جهت مدیریت سود نبوده است. بنابراین، در سطح سود ناخالص هیچ­یک از فرضیات تایید نمی شود.


 

نگاره 5. نتایج آزمون فرضیه­ها در سطح سودعملیاتی

شرح

F

p-value

T

p-value

(H0 نتیجه آماری (فرض

میانگین نرخ بازده حقوق صاحبان سرمایه

0.303

0.583

2.065

*0.045

رد می­شود

میانگین نسبت کل بدهی به کل دارایی

0.004

0.949

0.862-

0.394

رد نمی­شود

میانگین نرخ سود تقسیمی

1.168

0.283

0.837-

0.411

رد نمی­شود

میانگین لگاریتم طبیعی ارزش بازار

10.683

0.002

0.715-

0.477

رد نمی­شود

میانگین رشد

 

0.217

0.642

0.396

0.695

رد نمی­شود

میانگین بازده

 

0.000

0.985

0.393

0.697

رد نمی­شود

 * درسطح 5% معنا دار است.                                                   

 

 

بر طبق نگاره (5) p-value آزمون T برای میانگین تمامی متغیرها، بجز میانگین نرخ بازده حقوق صاحبان سرمایه کهکمتر از 5% است (0.045)، از سطح معنادار 5% بیشتر است. این بدان معناست کهبین میانگین نسبت کل بدهی به کل دارایی، نرخ سود تقسیمی، اندازه، رشد و بازده، بر اساس سود عملیاتی شرکت‌های مدیریت شده و نشده تفاوت معنی­داری وجود ندارد. بنابراین، بر اساس این معیارها هیچ انگیزه ای برای مدیریت سود وجود ندارد، ولی بین میانگین نرخ بازده حقوق صاحبان سرمایه شرکت‌های مدیریت شده و نشده تفاوت معنی­داری وجود دارد؛ یعنی بر اساس سود عملیاتی شرکت‌های مدیریت شده دارای عملکرد ضعیف­تری هستند. به عبارت دیگر، بر اساس سود عملیاتی، شرکت‌های با عملکرد ضعیف­تر اقدام به دستکاری سود یا همان مدیریت سود می­کنند.علت مدیریت سود در این مواقع می­تواند به وسیله تئوری نمایندگی بیان شود؛ یعنی مدیران علی­رغم عملکرد ضعیف، در جهت ماکزیمم کردن کردن تابع مطلوبیت خود (از جمله پاداش و حفظ موقعیت) اقدام به دستکاری سود می کنند تا عملکرد مطلوبی از خود نشان دهند، زیرا پاداش و حفظ موقعیت مدیران بر اساس عملکردشان تعیین می­شود. مهرانی و عارف­منش(1386) نیز در سطح سود عملیاتی نشان دادند که شرکت‌های هموار ساز دارای عملکرد ضعیف­تری نسبت به شرکت‌های غیر هموار ساز هستند ]8[ که با نتایج این تحقیق مطابقت دارد.


 

نگاره 6. نتایج آزمون فرضیه­ها در سطح سودقبل از مالیات

شرح

F

p-value

T

p-value

(H0 نتیجه آماری ( فرض

میانگین نرخ بازده حقوق صاحبان سرمایه

1.632

0.205

0.979-

0.336

رد نمی­شود

میانگین نسبت کل بدهی به کل دارایی

0.567

0.453

0.09-

0.929

رد نمی­شود

میانگین نرخ سود تقسیمی

0.776

0.380

0.436-

0.666

رد نمی­شود

میانگین لگاریتم طبیعی ارزش بازار

0.233

0.63

1.306-

0.199

رد نمی­شود

میانگین رشد

 

6.078

0.015

2.197-

0.030*

رد می­شود

میانگین بازده

 

0.058

0.81

0.182

0.856

رد نمی­شود

* درسطح 5% معنا دار است.

 

 

بر طبق نگاره (6) بین میانگین نرخ بازده حقوق صاحبان سرمایه، نسبت کل بدهی به کل دارایی، نرخ سود تقسیمی، اندازه، و بازده بر اساس سود قبل از مالیات شرکت‌های مدیریت شده و نشده تفاوت معنی­داری وجود ندارد. بنابراین، بر اساس این معیارها هیچ انگیزه ای برای مدیریت سود وجود ندارد، ولی بین رشد شرکت‌های مدیریت شده و نشده تفاوت معنی­داری وجود دارد. یعنی بر اساس سود قبل از مالیات شرکت‌های مدیریت شده دارای رشد بیشتری هستند.و این می­تواند به این دلیل باشد که شرکت‌هایی که اقدام به مدیریت سود کرده­اند، توانسته­اند ارزش سهام خود را افزایش دهند و در نتیجه، ارزش بازار حقوق صاحبان سهام نسبت به ارزش دفتری برای آنها نسبت به شرکت‌هایی که اقدام به مدیریت سود نکرده­اند، افزایش بیشتری داشته است. بنابراین، در سطح سود عملیاتی فرضیه پنجم تایید می­شود.


 

نگاره 7. نتایج آزمون فرضیه­ها در سطح سودخالص

شرح

F

p-value

T

p-value

(H0 نتیجه آماری ( فرض

میانگین نرخ بازده حقوق صاحبان سرمایه

3.123

0.080

1.679-

0.097**

رد می­شود

میانگین نسبت کل بدهی به کل دارایی

1.113

0.294

0.529

0.599

رد نمی­شود

میانگین نرخ سود تقسیمی

1.448

0.232

1.080-

0.294

رد نمی­شود

میانگین لگاریتم طبیعی ارزش بازار

1.111

0.294

1.866-

0.076 **

رد نمی­شود

میانگین رشد

 

5.738

0.019

2-.995

0.004 ***

رد می­شود

میانگین بازده

 

0.133

0.716

0.718

0.479

رد نمی­شود

 ** درسطح 10% معنا دار است. *** درسطح 1% معنا دار است.

 

 

بر طبق نگاره (7) p-value آزمون T فقط برای میانگین نرخ بازده حقوق صاحبان سرمایه و میانگین لگاریتم طبیعی ارزش بازار سهام در ابتدای سالکمتر از 10% و برای میانگین رشد کمتر از 5% است. این بدان معناست که بین میانگین نرخ نسبت کل بدهی به کل دارایی، نرخ سود تقسیمی، و بازده بر اساس سود خالص شرکت‌های مدیریت شده و نشده تفاوت معنی­داری وجود ندارد، ولی بین میانگین بازده حقوق صاحبان سرمایه، اندازه و رشد شرکت‌های مدیریت شده و نشده تفاوت معنی­داری وجود دارد؛ یعنی بر اساس سود خالص، شرکت‌های با نرخ بدهی بیشتر، نرخ سود تقسیمی بیشتر، و سرانجام بازده کمتر انگیزه بیشتری برای مدیریت سود ندارند، ولی شرکت‌هایی با اندازه بزرگتر، نرخ سود کمتر (عملکرد ضعیف­تر) و رشد بیشتر انگیزه بیشتری برای مدیریت سود دارند. به عبارت دیگر، بر اساس سودخالص، شرکت‌هایی که اقدام به همان مدیریت سود کرده­اند، دارای اندازه بزرگتر، عملکرد ضعیف­تر و رشد بیشتری هستند.


 

نگاره 8. نتایج آزمون فرضیه­ها در سطح سود هر سهم

شرح

F

p-value

T

p-value

(H0 نتیجه آماری ( فرض

میانگین نرخ بازده حقوق صاحبان سرمایه

7.244

0.008

0.694-

0.490

رد نمی ­شود

میانگین نسبت کل بدهی به کل دارایی

0.142

0.707

1.100

0.290

رد نمی­شود

میانگین نرخ سود تقسیمی

4.908

0.029

2.128-

*0.036

رد می­شود

میانگین لگاریتم طبیعی ارزش بازار

0.463

0.498

0.028

0.978

رد نمی­شود

میانگین رشد

 

0.987

0.323

0-.466

0.652

رد نمی ­شود

میانگین بازده

 

1.529

0.219

2.937

0.011*

رد می ­شود

 * درسطح 5% معنا دار است.

 

 

 

 

 

 

 

 

بر طبق نگاره (8) بین میانگین نرخ بازده حقوق صاحبان سرمایه، نسبت کل بدهی به کل دارایی، اندازه و رشد بر اساس سود هر سهم شرکت‌های مدیریت شده و نشده تفاوت معنی­داری وجود ندارد، ولی بین میانگین نرخ سود تقسیمی، و بازده شرکت‌های مدیریت شده و نشده تفاوت معنی­داری وجود دارد؛ یعنی بر اساس سود هر سهم شرکت‌های با نرخ سود کمتر، نرخ بدهی بیشتر، رشد کمتر و بزرگتر، انگیزه بیشتری برای مدیریت سود ندارند، ولی شرکت‌های با سود تقسیمی بیشتر و نرخ بازده کمتر انگیزه بیشتری برای مدیریت سود دارند. به عبارت دیگر، بر اساس سود هر سهم، شرکت‌هایی که اقدام به مدیریت سود کرده­اند سود تقسیمی بیشتر و نرخ بازده کمتری داشته­اند. خلاصه نتایج بر اساس آزمون­های تک متغیره در نگاره 9 آمده است:


 

نگاره 9. خلاصه نتایج بر اساس آزمون­های تک متغیره

سطح سود

متغیر معنادار

ROE

نسبت بدهی

سود تقیسمی

اندازه

رشد

بازده

سود ناخالص

-

-

-

-

-

-

سود عملیاتی

P

-

-

-

-

-

سود قبل از مالیات

-

-

-

-

P

-

سود خالص

P

-

-

P

P

-

سود تقسیمی هر سهم

-

-

P

-

-

P

 

 

تسنگ و لی (2007) معناداری متغیرهای سودآوری، نسبت بدهی، سود تقیسمی و اندازه را در سطح عملیاتی، سود قبل از مالیات، سود خالص و سود هر سهم را بررسی کردند. نتایج تحقیق آنان نشان داد که در تمامی سطوح سود بین سودآوری شرکت‌های هموارشده و هموار نشده اختلاف معناداری وجود دارد [19]. همچنین بدری (1378) رابطة منفی بین نسبت سودآوری و هموار سازی مشاهده و بیان کرد که شرکت‌های هموارساز دارای سودآوری پایین­تری هستند [2]. نتایج تحقیق مشایخی و همکاران (1384) نیز حاکی از این است که شرکت‌های با عملکرد پایین­تر بیشتر درگیر مدیریت سود هستند [7]. همچنین مهرانی و عارف­منش (1386) نشان دادند شرکت‌های هموارساز نسبت به شرکت‌های غیر هموارساز عملکرد ضعیف­تری دارند [8]. نتایج این پژوهش فقط در سود عملیاتی و سود خالص با نتایج تحقیقات پیشین مطابقت دارد. بنابراین، این تحقیق شواهدی برای تایید مبانی نظری در این زمینه ارائه می­کند.

این فرض که شرکت‌های با نسبت بدهی بالاتر، انگیزه بیشتری برای مدیریت سود دارند، توسط محققان زیادی آزمون شده است که نتایج متفاوت است. آیرز، سامی و ولش و چنی و جیتر (1997) و. همگی به این نتیجه دست یافتند شرکت هایی که دارای نسبت بدهی بیشتری هستند، انگیزه بیشتری برای مدیریت سود دارند [13]. نتایج مهرانی و عارف­منش (1386) ]8[ نیز این فرضیه را تایید کرد، اما بر اساس تحقیق تسنگ و لی (2007) در هیچ یک از سطوح سود بین میزان بدهی شرکت‌های هموارشده و هموار نشده اختلاف معناداری وجود ندارد[19]. نتایج این تحقیق دقیقا مطابق با نتایج تسنگ و لی (2007) و مغایر با تمام نتایج پیشین است، این بدان معناست که این پژوهش نتوانست شواهدی برای تایید مبانی نظری در این زمینه ارائه کند.

تسنگ و لی (2007) به این نتیجه رسیدند که در هیچ یک از سطوح سود، بین سود تقسیمی شرکت‌های هموارشده و هموار نشده اختلاف معناداری وجود ندارد[19]. نتایج این پژوهش در تمامی سطوح سود، بجز سود هر سهم با نتایج تسنگ و لی (2007) مطابقت دارد. این نتایج شواهد اندکی برای تایید تئوری­ها در این زمینه توانست فراهم کند.

زیمرمن و سیگفرید بیان کردند شرکت‌های بزرگتر انگیزه بیشتری برای هموارسازی سود دارند و به عقیده چنی و جیتر (1997) چون شرکت‌های بزرگتر درگیر فعالیت­های متنوعتری هستند، این تنوع به آن­ها فرصت بیشتری برای تهاتر سود و زیان در هر دوره می­دهد [13]. در نتایج مهرانی و عارف­منش (1386) ]8[و بدری(1378) ]2[ هیچ شواهدی دال بر تاثیر اندازه بر هموارسازی یافت نشد، اما تسنگ و لی (2007) در تمامی سطوح، بجز سود خالص دریافتند که شرکت‌های بزرگتر انگیزه بیشتری برای هموارسازی سود دارند [19]. یافته­های تحقیق حاضر از این جهت که فقط در سطح سود خالص این فرضیه را تایید می­کند، با نتایج تسنگ و لی (2007) در تضاد است. بنابراین شواهد اندکی دال بر تاثیر اندازه بر هموارسازی و پشتیبانی از تئور­ی­ها در این تحقیق یافت شد.

فاما و فرنچ (1996) از نسبت ارزش بازار به ارزش دفتری به عنوان معیار رشد استفاده و بیان کردند شرکت‌هایی که رشد بالاتری دارند، دارای سود دایمی بیشتری هستند [15]. چنی و جیتر (1997) نیز رابطه منفی بین هموارسازی و رشد مشاهده کردند [13]. همچنین مهرانی و عارف­منش (1386) نشان دادند شرکت‌های هموار ساز نسبت به شرکت‌های غیر هموارساز دارای رشد کمتری هستند]8[. نتایج این پژوهش با یافته­های چنی و جیتر (1997)و مهرانی و عارف­منش (1386) مطابقت دارد؛ یعنی در سطح سود قبل از مالیات و سود خالص شواهدی یافت شد که شرکت‌های با رشد کمتر اقدام به مدیریت سود می­کنند.

قائمی و دیگران (1382) [6] و مهرانی و عارف­منش(1386) ] 8[ نشان دادند بین میانگین بازده شرکت‌های هموارساز و غیر هموارساز در بورس اوراق بهادار تهران تفاوت معناداری وجود ندارد. سمایی (1382) نشان داد که در سطح اطمینان 90% شرکت‌هایی که هموارسازی سود انجام می­دهند، به طور میانگین بازده غیر عادی بیشتری دارند[5]. چنی و جیتر (1997) نشان دادند که شرکت‌های هموار ساز دارای بازده بیشتری هستند [13] که با نتایج این تحقیق در سطح سود هر سهم مغایرت دارد.

 

2. مدل لوجستیک

پس از بررسی اثر تک­تک متغیر­های مستقل بر روی متغیر وابسته از طریق آزمون تک متغیره، تاثیر کلی متغیر­های مستقل بر روی متغیر وابسته از طریق مدل لوجستیک آزمون می­شود.

برای برازش مدل لوجستیک از روش والد: برگشتی (WALD :BACKWARD) استفاده شده است. در این روش، مدل ابتدا با مقدار ثابت شروع به‌کار می­کند وسپس تمام متغیرهای مستقل وارد مدل می­شود و اثرهمگی آنها بر متغیر وابسته بررسی می­شود اما متغیرهایی که p-value آماره والد آنها بالاتر از سطح معنی­داری است، از مدل خارج می­شود و کار تا جایی ادامه می­یابد که سطح معنی­داری به 10 درصد برسد. مقدار آماره کای دو در این مدل تاثیر متغیر­های مستقل بر متغیر وابسته را نشان می­دهد و p-value آن سطح معنی­دار مدل لوجستیک را بیان می­دارد وNegelkereke R2در این مدلمعادل R2در مدل رگرسیون خطی ساده و چندگانه است.در جدول (10) انواع سطح سود همراه آماره کای دو، p-value آن وNegelkereke R2ارائه شده است.

 

 

نگاره (10). خلاصه مدل لوجستیک

سطح سود

آماره کای دو

p-value

Negelkerke R2

سود ناخالص

1.085

0.179

0.000

سود عملیاتی

3.371

0.066

0.000

سود قبل از مالیات

4.194

0.041

0.064

سود خالص

10.185

0.006

0.169

سود تقسیمی هر سهم

10.178

0.006

0.217

 

 

بر اساس نتایج مدل، در سطح سود ناخالص و سود عملیاتی فقط مقدار ثابت معنادار است. بر اساس نگاره (10) در سطح سود قبل از مالیات Negelkereke R2 (0.064) است؛ یعنی4/6% از تغییرات متغیر وابسته توسط متغیر مستقل (مدل لوجستیک) توضیح داده می­شود. به عبارت دیگر، 4/6% از تغییرات متغیر وابسته قابل استناد (مربوط) به تغییرات متغیر مستقل است و بقیه تغییرات ناشی از عواملی غیر از متغیر مستقل است. در سطح سود خالصNegelkereke R2 (0.169) است؛ یعنی9/16% از تغییرات متغیر وابسته توسط متغیرهای مستقل (مدل لوجستیک) توضیح داده می­شود. به عبارت دیگر 9/16% از تغییرات متغیر وابسته قابل استناد (مربوط) به تغییرات متغیر مستقل است و بقیه تغییرات ناشی از عواملی غیر از متغیرهای مستقل می­باشد. در سطح سود هر سهمNegelkereke R2 (0.217) است یعنی7/21% از تغییرات متغیر وابسته توسط متغیرهای مستقل (مدل لوجستیک) توضیح داده می­شود. به عبارت دیگر7/21% از تغییرات متغیر وابسته قابل استناد (مربوط) به تغییرات متغیر مستقل است و بقیه تغییرات ناشی از عواملی غیر از متغیرهای مستقل است.در جدول (11) متغیرهایی که در هر سطح سود، معنادار است نشان داده شده است. در سطح سود ناخالص و سود عملیاتی هیچ یک از متغیرهای مستقل معنادار نیست و فقط مقدار ثابت معنادار است. در این جدول، ضریب هر متغیر مستقل که معنادار است، آماره والد وp-value آن­ها نشان داده شده است.


 

نگاره (11). متغیرهای مدل لوجستیک

سطح سود

متغیرها

ضریب

آماره والد

p-value

سود ناخالص

مقدار ثابت

1.536-

33.016

0.000

سود عملیاتی

مقدار ثابت

1.399-

29.843

0.000

سود قبل از مالیات

مقدار ثابت

1.730-

19.914

0.000

رشد

0.120

4.021

0.045

سود خالص

مقدار ثابت

1.835-

10.970

0.001

رشد

0.227

7.874

0.005

بازده

2.207-

2.722

0.099

سود تقسیمی هر سهم

مقدار ثابت

1.182-

3.524

0.060

رشد

0.195

3.702

0.054

بازده

6.058-

6.375

0.012

 

 

بر اساس نگاره (11) در سطح سود قبل از مالیات فقط رشد در مدل باقی مانده و ضریب آن مثبت است و این بدین معناست که شرکت‌های مدیریت­ شده دارای رشد بیشتری هستند و انگیزه بیشتری برای مدیریت سود دارد. بنابراین، مدل در سطح سود قبل از مالیات چنین است:      (رشد شرکت) GROW1.20+1.730L= -

 بر اساس معادله بالا به ازای تغییر یک واحد تغییر در رشد شرکت، لگاریتم طبیعی نسبت احتمال مدیریت سود به عدم آن 1.20 واحد در جهت مثبت تغییر می­کند.

بر اساس نگاره (11) در سطح سود خالص و سود هر سهم فقط رشد و بازده در مدل باقی مانده است و ضریب آنها به ترتیب مثبت و منفی است و این بدین معناست که شرکت‌های مدیریت شده دارای رشد بیشتر و بازده نقدی کمتری هستند. علت این که شرکت‌های با رشد بیشتر، بازده کمتری دارند، این است که معمولاً شرکت‌های دارای رشد بالا، بخشی از درآمدهای خود را در میان سهامداران توزیع نمی­کنند. در نتیجه با آن که درآمد هر سهم بالایی دارند، بازده نقدی سهمشان پایین است [3]. بنابراین، مدل در سطح سود خالص چنین است:

(رشد شرکت) GROW. 0.227+ (بازده) RETURN 2.207 - 1.835- L=

 بر اساس معادله بالا به ازای تغییر یک واحد تغییر در رشد شرکت، لگاریتم طبیعی نسبت احتمال مدیریت سودبه عدم آن 0.227 واحد در جهت مثبت و به ازای تغییر یک واحد تغییر در بازده، 2.207 لگاریتم طبیعی نسبت احتمال مدیریت سودبه عدم آن در جهت منفی تغییر می­کند و در سطح سود هر سهم چنین است:

 (رشد شرکت) GROW. 0.195+ (بازده) RETURN 6.058- 1.182-L=

بر اساس معادله بالا به ازای تغییر یک واحد تغییر در رشد شرکت، لگاریتم طبیعی نسبت احتمال سود به عدم آن 0.195 واحد در جهت مثبت و به ازای تغییر یک واحد تغییر در بازده، 058,6 لگاریتم طبیعی نسبت احتمال مدیریت سود به عدم آن در جهت منفی تغییر می­کند.

 

نتیجه­گیری

این تحقیق رابطه بین مدیریت سود و سودآوری شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران را بررسی می­کند و هدف آن فراهم کردن شواهدی پیرامون وجود هموارسازی و مدیریت سود در بورس اوراق بهادار تهران است. برای این منظور، ابتدا شرکت‌های نمونه به دو دسته مدیریت شده و مدیریت نشده بر اساس شاخص ایکل تقسیم شده و سپس مفروضات مطرح شده در این پژوهش بر اساس مدل­های تک متغیره و لوجستیک در سطوح سود ناخالص، سود عملیاتی، سود قبل از مالیات، سود خالص و سود هر سهم آزمو­ن­ شده­اند. نتایج این تحقیق نشان داد که بیشترین مدیریت سود در سطح سود قبل از مالیات انجام شده، که ممکن است به دلیل مشکلات مالیاتی شرکت‌ها باشد.

بر اساس آزمون تک متغیره، طبق بررسی­های انجام شده در سطح مختلف سود نتایج متفاوت است. در سطح سود ناخالص هیچ­یک از فرضیات تایید نشده، شرکت‌هایی که اقدام به مدیریت سود کرده­اند، در سطح سود عملیاتی، عملکرد ضعیف­تر، در سطح سود قبل از مالیات رشد بیشتر، در سطح سود خالص عملکرد ضعیف­تر، رشد بیشتر و اندازه بزرگتر و سرانجام در سطح سود هر سهم، نرخ سود تقسیمی بالاتر و رشد بیشتری دشته­اند. بر اساس مدل لوجستیک شرکت‌هایی که اقدام به مدیریت سود کرده­اند، دارای رشد بیشتر و بازده کمتر هستند. علت این که شرکت‌های با رشد بیشتر، بازده کمتری دارند، این است که معمولاً شرکت‌های دارای رشد بالا، بخشی از درآمدهای خود را در میان سهامداران توزیع نمی­کنند. در نتیجه، با آن که درآمد هر سهم بالایی دارند، بازده سود سهمشان پایین است. به طور کلی، نتایج نشان می­دهد که متغیر عملکرد، سود تقسیمی، اندازه، رشد و بازده بر مدیریت سود تاثیر داشته، اما نسبت بدهی بی تاثیر بوده است. نتایج این تحقیق از دو جهت با نتایج تسنگ و لی (2007)چنی و جیتر (1997)، متفاوت است: اول اینکه در تحقیقات آنان شرکت هایی که دارای نسبت بدهی بیشتری هستند، انگیزة بیشتری برای مدیریت سود دارند که در این تحقیق مشاهده نشد و دیگر اینکه بر خلاف تحقیقات آنان، در ایران شرکت‌هایی که اقدام به مدیریت سود کرده‌اند، بازده کمتری از شرکت‌هایی که اقدام به مدیریت سود ننموده­اند، کسب کرده­اند.

 

محدودیت­های تحقیق

مهمترین محدودیت این تحقیق مربوط به ویژگی خاص تحقیق­های نیمه تجربی است که در حوزة علوم اجتماعی رایج است؛ به عبارت دیگر، تأثیر متغیرهای دیگری که کنترل آنها خارج از دسترس محقق است و امکان تأثیرگذاری آنها بر نتایج تحقیق دور از ذهن نیست، متغیرهایی مانند شاخص­های عمدة اقتصادی، وضعیت بازار سرمایه، عمر شرکت‌ها، تحصیلات و تجربة مدیران شرکت‌ها و استفاده­کننده­گان از صورت­های مالی و سایر اطلاعات مندرج در صورت­های مالی و یادداشت­های همراه، تعدادی از متغیرهایی هستند که ممکن است در این تأثیرگذاری نقش داشته باشند. از طرفی، با توجه به­اینکه مانند تحقیق­های حوزة علوم تجربی، شرایط آزمایشگاهی در اختیار محقق حسابداری قرار ندارد و در نتیجه، یافته­های تحقیق باید با در نظر گرفتن این شرایط استفاده گردد.

 پیشنهاد­هایی برای استفاده­کننده­گان از نتایج تحقیق

به نظر می‌رسد برای سرمایه­گذاران و سایر استفادکنندگان از صورت­های مالی، شاخص ایکل معیار مناسبی برای بررسی مدیریت سود باشد. بر اساس اطلاعات این تحقیق، میزان مدیریت سود در سطوح سود نا­خالص، سود عملیاتی و سود خالص دارای نتایج یکسانی است، اما بررسی در سطح سود قبل از مالیات بیانگر بیشترین تعداد شرکت و در سطح سود هر سهم بیانگر کمترین تعداد شرکت دارای مدیریت سود است. بنابراین، به سرمایه­گذاران و سایر استفادکنندگان از صورت­های مالی توصیه می­شود که در استفاده از اطلاعات حسابداری به این مساله توجه کنند.

 

پیشنهاد برای تحقیقات آتی

محققانی که علاقه­مند به مطالعه در این زمینه هستند، می توانند از پیشنهادهای زیر برای تحقیقات آتی استفاده کنند:

  1. استفاده از مبانی دیگری برای تفکیک شرکت‌های هموار ساز و غیر هموار ساز؛
  2. استفاده از معیارهای دیگر عملکرد؛
  3. با توجه به شرایط خاص حاکم بر برخی صنایع بررسی پدیده مدیریت سود، با لحاظ کردن ویژگی‌های صنعت مناسب به نظر می‌رسد.

 



1- Homoscedasticity

 

1. افلاطونی، عباس و نیکبخت، لیلی. (1389). کاربرد اقتصاد سنجی در تحقیقات حسابداری، مدیریت مالی و علوماقتصادی، تهران، انتشارات ترمه، چاپ اول.

  1. بدری گوجه، احمد. (1378). شناسایی عوامل موثر بر هموار سازی سود، پایان­نامه دکترای دانشکده مدیریت، دانشگاه تهران.
  2. دستگیر، محسن. (1383). مبانی مدیریت مالی، ج 1. تهران: انتشارات نور پردازان.
  3. ریاحی بلکویی، احمد. (2000) تئوری­های حسابداری. علی پارسائیان. تهران: فرهنگ و مدیریت.
  4. سمایی، حسین. (1382). رابطه بین هموارسازی سود و بازده تعدیل شده بر اساس ریسک، پایان­نامه کارشناسی ارشد دانشکده حسابداری و مدیریت، دانشگاه علامه طباطبایی.
  5. قائمی، محمدحسین. قیطاسوند، محمود و توجکی، محمود. (1382). تاثیر هموارسازی سود بر بازده سهام شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران، بررسی­های حسابداری و حسابرسی، دانشکده مدیریت، دانشگاه تهران، سال دهم، ش 33.
  6. مشایخی، بیتا؛ مهرانی، ساسان. کاوه و کرمی، غلامرضا. (1384). نقش اقلام تعهدی اختیاری در مدیریت سود شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران، فصل­نامه بررسی‌های حسابداری و حسابرسی، دانشکده مدیریت، دانشگاه تهران، سال دوازدهم، ش 42.
  7. مهرانی، کاوه و عارف­منش، زهره. (1386).  بررسی هموارسازی سود در شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران، بررسی­های حسابداری و حسابرسی، دانشکده مدیریت، دانشگاه تهران، سال پانزدهم، ش 51.
  8. نوروش، ایرج. مهرانی، کاوه و عارف­منش، زهره. (1386). ویژگی شرکت‌های هموارساز. فصل‌نامه بصیرت، سال چهاردهم، ش 38.

 10. نوفرستی، محمد. (1386). آمار در اقتصاد و بازرگانی، تهران: نشر رسا

11. Ashari, N., H. C. Koh, S. L. Tan, and W. H. Wong, 1994, "Factors Affecting Income Smoothing Among Listed Companies in Singapore", Accounting and Business Research, pp.291-301.

  1. Burgstahler,D., & Dichev, I.(1997). "Earnings Management to Avoid Earnings Decreases and Losses". Journal of Accounting and Economics, 24. 99-126.
  2. Chaney Paul K and Debra C. Jeter. (1997). “Income smoothing and firm characteristics”, Accounting Enquiries, Vol.7, No. 1.
  3. Carlson steven and Chenchuramaiah T Bathala. (1997). “Ownership differences and firm's income smoothing behavior” Journal of Business finance & accounting, Vol, 31. No, 9-10.
  4. Fama F. Eugene and Kenneth R. French. (1996). “Value versus growth: the international evidence” , www.ssrn.com.
  5. Gordon, M. J., B. N. Horwitze, and P. T. Meyers, 1966, "Accounting Measurements and Normal Growth of the Firm", Research on Accounting Association, pp.221 -231.
  6. Joos, P., Pratt, J., & Young, S .(2002). "Using deferred taxes to infer the quality of accruals". Working paper. massachusetts Institute of Technology. Retrieved March 14, 2006, from http://www.ebsco.com.
  7. Kaszink, Ron (1999). “On the Association Between Voluntary Disclosures and Earnings Management,” Journal of Accounting Research (Spring 1999), pp.57-81.

19. Li-Jung Tseng, Chien-Wen Lai,(2007), " The Relationship between Income Smoothing and Company Profitability: An Empirical Study "International Journal of Management, Vol. 24 No. 4.

20. Michelson stuart,E. James Jordan- Wanger and Charless Wootton. (1995). “A market based analysis of income smoothing”, Journal of Business, finance & accounting, Vol.22, No. 8.

21. Michelson stuart,E. James Jordan- Wanger and Charless Wootton. (2000). “The relationship between the smoothing of reported income and risk-adjusted return”, Journal of Economic and finance Vol.24, No.2.

22. Nelson, Mark, J.A. Elliott, and R.L. Tarply (2002). “Evidence from Auditors about Managers and Auditors Earnings Management Decision” The Accounting Revirw Supplement 2002, pp.175-202.

23. Ronen, J., and S. Sadan, 1975, "Classificatory Smoothing: Alternative Income Model", Journal of Accounting Research, Spring, pp. 133-149.

24. Schipper, K. (1989). "Commentary on earnings management". Accounting Horizons, 3(4), 91-102.

25. Watts, R. and J, Zimmerman. Positive Accounting Theory (Englewood Cliffs, NJ: Prentice-Hall, 1986).

26. White, G., 1970, "Discretionary Accounting Decisions and Income Normalization", Journal of Accounting Research, Autumn, pp. 260-21 A.