تأثیر مدیریت سود بر لحن گزارشگری مالی در نظام حسابداری ایران

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری حسابداری، دانشگاه آزاد اسلامی، دانشکده علوم انسانی،واحد ارومیه، ارومیه، ایران

2 دانشیار گروه حسابداری، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد ارومیه، ارومیه، ایران

3 استادیار حسابداری، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد ارومیه، ارومیه، ایران

4 دانشیار گروه مدیریت آموزشی، دانشگاه ارومبه، ارومیه، ایران

چکیده

هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر مدیریت سود بر لحن گزارشگری مالی در نظام حسابداری ایران است. لحن توسط نسبت واژه‌های مثبت و منفی که در گزارش‌های مالی سالانه موجود است، مشخص می‌شود. مدیریت نمودن سود با استفاده از دو روش اقلام تعهدی و واقعی امکان‌پذیر است که در این پژوهش، مدیریت سود تعهدی با استفاده از سه مدل (جونز، تعدیل شده جونز و کازنیک) و مدیریت سود واقعی با استفاده از مدل روی چودهری آزمون شده‌‌اند. نمونه پژوهش حاضر شامل 119 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران برای سال‌های 1389 تا 1395 می‌باشد. برای آزمون فرضیه‌های پژوهش از رگرسیون چند متغیره با داده‌های ترکیبی استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد مدیریت سود تعهدی محاسبه شده براساس مدل‌های (کازنیک و تعدیل شده جونز) بر لحن بدبینانه تأثیر منفی و معنی‌داری دارد، به عبارتی با کاهش مدیریت سود تعهدی لحن بدبینانه در گزارشگری مالی افزایش یافته و دیدگاه فرصت‌طلبانه در خصوص لحن گزارشگری مالی مدیران صدق می‌کند تا از این طریق ادراک استفاده‌کنندگان از اطلاعات را منحرف نمایند. در حالیکه مدیریت سود تعهدی محاسبه شده براساس مدل جونز و همچنین مدیریت سود واقعی بر لحن بدبینانه تأثیر معنی‌داری ندارند.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Impact of Earnings Management on Tone of Financial Reporting in Iranian Accounting System

نویسندگان [English]

  • Mohammad Pourkarim 1
  • Saeid Jabbarzadeh Kangarlouei 2
  • Jamal Bahri Sales 3
  • Hassan Galavandi 4
1 Ph.D. Student in Accounting, Islamic Azad University, Orumieh Branch, Orumieh, Iran.
2 Associate Prof. of Accounting, Islamic Azad University, Orumieh Branch, Orumieh, Iran.
3 Assistant Prof. of Accounting, Islamic Azad University, Orumieh Branch, Orumieh, Iran.
4 Associate Prof. of Educational Management, Orumieh University, Orumieh, Iran.
چکیده [English]

The purpose of this study is to assess the effect of earnings management on tone of financial reporting in Iranian accounting system. The tone is characterized by the ratio of positive and negative words contained in the annual financial reports. Earnings management is feasible using two methods of real and accrual-based. In this research, the earnings management has been tested using three models (Jones, Modified Jones and Caznik) and real earnings management using Roychowdhury model. The present research sample includes 119 companies accepted in Tehran Stock Exchange for years 2010 to 2016. To test the research hypotheses, multivariate regression has been used. The results of the research show that the accrual-based earnings management calculated based on the models (Caznik and Modified Jones) has a significant and negative effect on the pessimistic tone. In other words, it increases pessimistic tone by reducing the accrual-based earnings management and the opportunistic behavior applies to the financial reporting tone of the managers to divert the perception of the users of information. However, calculated accrual-based earnings management of Jones model and real earnings management have no significant effect on the pessimistic tone.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Accounting Narratives"
  • " Accrual-based ٍEarnings Management"
  • " Pessimistic Tone"
  • " Real Earnings Management"
  • "

حسابداری را در بیشتر کتاب‌های مشهور رشتۀ حسابداری، همچون نظریه‌های حسابداری بلکویی و هندریکسن، زبان تجارت می‌دانند. مراجع رسمی حرفۀ حسابداری (فدراسیون بین‌المللی حسابداران[1]) که خبرنامه‌های واژه‌شناسی حسابداری را منتشر می‌کنند، نیز این پنداشت را تأیید کرده‌اند که حسابداری یک زبان است [1]. در دهه‌های اخیر، توسعۀ بازارهای سرمایه و پیچیدگی روز‌افزون بازارها و رویدادهای مالی و اقتصادی، انتظارات از حسابداری را افزایش داده و علاوه بر اطلاعات عددی و مالی، خواستار ارائۀ اطلاعات غیرعددی، غیرمالی و توصیفی نیز شده است. در گزارش‌های توضیحی حسابداری همیشه انتخاب‌های زیادی وجود دارد که این انتخاب‌ها را مدیر و نویسنده انجام می‌دهد و در آنها درجاتی از اختیار در رابطه با محتوای گزارش و حتی شکل آن وجود دارد. انتخاب‌ها ممکن است اختیاری یا غیراختیاری باشد و حتی این اختیار در انتخاب‌ها در لحن و نحوۀ بیان و نوشتار مدیران نیز مشاهده می‌شود، به این مفهوم که نوع نوشتار آنها در گزارش‌های مالی و تن صدا و لحن آنها در جلسات (مجامع عمومی و سایر جلسات با سرمایه‌گذاران و دیگر استفاده‌کنندگان) در هنگام ارائۀ گزارش باعث ایجاد تغییر در برداشت استفاده‌کنندگان می‌شود. به طور کلی، استفاده از گونه‌های زبان‌شناسی (لحن خوش‌بینانه/ بدبینانه) را مدیران در گزارش‌های غیرعددی، توضیحی و حتی شفاهی به‌عنوان شکلی از ادراک هدفدار، عمدی و آگاهانه، به‌منظور دستکاری و انحراف در ادراک به‌کار می‌گیرند [4]. شرکت‌هایی که سود را دستکاری می‌کنند یا شرکت‌هایی که در معرض نقض قرارداد بدهی و بحران مالی قرار دارند، به احتمال زیاد بر کیفیت گزارشگری مالی خود تأثیر می‌گذارند. براساس رویکرد مدیریت سود فرصت‌طلبانه، شرکت‌های دارای مدیریت سود، از لحن خوش‌بینانه درگزارش‌های مالی استفاده می‌کنند. درمقابل، شرکت‌هایی که مدیریت سود نمی‌کنند یا مدیریت سود آنها پایین است، لحن بدبینانه را به‌کار می‌گیرند. در چنین مواردی، شرکت‌ها تمایل دارند اقلام تعهدی اختیاری مثبت زیادی را به‌منظور افزایش قیمت سهام نشان دهند [29]. در مواردی هم که برخی عوامل از قبیل معیارهای حسابداری سخت‌گیرانه، مدیریت اقلام تعهدی اختیاری را برای مدیریت با محدودیت روبه‌رو می‌سازد، با تغییر زمان انجام عملیات، نحوۀ تخصیص منابع و یا زمان اجرای طرح‌های سرمایه‌گذاری، دست به مدیریت سود واقعی می‌زنند؛ بنابراین، شرکت‌ها برای تأثیرگذاشتن بر ادراک سهامداران و برآورده‌کردن انتظارات آنها، ممکن است متمایل به استفاده از روش‌های قانونی و غیرقانونی از قبیل دستکاری سود (مدیریت سود) یا کاهش محافظه‌کاری حسابداری باشند [24].

 با گسترش چشمگیر بازار سرمایۀ ایران در سال‌های اخیر، افراد زیادی به فعالیت در این بازار مشغول شده‌اند که بسیاری از این افراد در واقع افرادی غیرحرفه‌ای‌اند؛ بنابراین، مدیران شرکت‌ها در تلاش برای ارائۀ اطلاعات دربارۀ عملکرد آتی شرکت، مجموعه‌ای از اطلاعات کمی و کیفی را منتشر می‌کنند. پژوهش حاضر نیز با بررسی لحن زبان (خوش‌بینانه/ بدبینانه) در گزارش‌های مالی، جنبۀ دیگری از اطلاعات کیفی را که مدیران ارائه کرده‌اند مورد توجه قرار می‌دهد، تا از این طریق بتوان درک بیشتری از انگیزه و تأثیر به‌کارگیری زبان گزارشگری مالی متفاوت در گزارش‌های سالانه ایجاد کرد؛ اما چنین پژوهش‌هایی، با شکل و ترکیب ادبی درخصوص گزارشگری مالی در زمینۀ حسابداری مالی (که مستلزم آشنایی خوب پژوهشگران حسابداری نسبت به نظریه‌های زبان‌شناسی و همچنین ادبیات است) کمتر دیده می‌شود و جای خالی چنین پژوهش‌هایی با توجه به اهمیت و جایگاه ویژه موضوع، به‌خوبی حس می‌شود. پژوهش‌های متعدد در این حوزه عموماً به بررسی تأثیر مدیریت سود بر کیفیت افشا و گزارشگری مالی به لحاظ به موقع بودن، مربوط‌بودن (محتوای اطلاعاتی داشتن)، ساختار افشا به لحاظ اختیاری و اجباری‌بودن و دیگر خصوصیات کیفی افشا پرداخته‌اند؛ ولی در هیچ‌یک به تجزیه و تحلیل لحن گزارشگری مالی مدیر در گزارش‌های سالانه و بررسی تفاوت لحن مدیر هنگام انجام مدیریت سود اقلام تعهدی و مدیریت سود واقعی نپرداخته‌اند؛ بنابراین، با توجه به موارد مطرح‌شده، پرسش اصلی پژوهش حاضر این است که آیا مدیریت سود بر لحن گزارشگری مالی تأثیر دارد.

بخش‌های دیگر پژوهش حاضر به‌ترتیب شامل مبانی نظری و پیشینۀ پژوهش، فرضیه‌ها، جامعۀ آماری، روش جمع‌آوری داده‌ها و روش پژوهش است. در انتها، یافته‌های پژوهش و نتایج آزمون پژوهش و همچنین، نتیجه‌گیری و پیشنهادها ارائه شده است.

 

مبانی نظری و پیشینۀ پژوهش

در چند سال اخیر، طیف جدیدی از پژوهش‌های حسابداری در حال شکل‌گیری و توسعه هستند که به ارزیابی تأثیر اطلاعات غیرعددی (توضیحی) و حتی شفاهی انعکاس‌یافته در یادداشت‌های توضیحی همراه صورت‌های مالی و کنفرانس‌های حسابداری از قبیل توضیحات منتشرشده دربارۀ سود شرکت، مقاله‌های خبری رسانه‌ای، بحث و تحلیل‌های مدیریتی، گفت‌وگوهای کنفرانسی و گزارش‌های فعالیت هیئت‌مدیره پرداخته‌اند. این طیف از پژوهش‌ها در ابتدا بر تأثیرگذاری آنها بر رفتارهای قضاوتی سرمایه‌گذاران و سایر استفاده‌کنندگان پرداخته، سپس به بررسی و ارزیابی سایر جنبه‌های آنها، از قبیل شیوه‌ها و رویکردهای زبان‌شناختی و نحوۀ استفاده از آنها در اینگونه اطلاعات پرداخته‌اند. این بدنۀ جدید از پژوهش‌های حسابداری، در واقع نوعی دیگر از توجه به حسابداری به‌عنوان یک زبان با تأکید بر اطلاعات غیرعددی و توضیحی آن است ]4[. به عبارت دیگر، تصمیمات سرمایه‌گذاری صرفاً متأثر از معیارهای اقتصادی نیست، از عوامل دیگری از قبیل ساختار و نوع اطلاعات، روحیۀ سرمایه‌گذار و ... نیز متأثر می‌شود. چنانچه بر اساس نتایج پژوهش ریلی و همکاران[2] ]32[ شکل ارائۀ اطلاعات و نیز طبق پژوهش مک‌گریگور[3] و همکاران و لوکس[4] و همکاران، ایجاد احساس مثبت و تصویر قوی در ذهن استفاده‌کنندگان از گزارش‌های مالی، بر تصمیم‌گیری آنها تأثیر می‌گذارد و به جذب آنها به سرمایه‌گذاری منتهی می‌شود [8].

در حال حاضر، دو مکتب فکری در خصوص موارد افشا در گزارش‌های توضیحی مدیران وجود دارد که این دو دیدگاه کاملاً متقابل‌اند؛ دیدگاه نخست، یعنی دیدگاه تهیۀ اطلاعات تکمیلی مفید[5]، اشاره می‌کند مدیران گزارش‌های توضیحی را برای کاهش عدم‌تقارن اطلاعاتی مابین خود و سرمایه‌گذاران انتشار می‌دهند، در حالی‌که دیدگاه دوم، یعنی رفتار فرصت‌طلبانه[6] (در قالب مدیریت ادراک[7]) اشاره می‌کند که مدیران از عدم‌تقارن اطلاعاتی موجود بین خود و سرمایه‌گذاران بهره‌برداری و از آن به‌منظور گزارشگری جانبدارانه با استفاده از روش مدیریت ادراک استفاده می‌کنند ]16[. هاگیمسترا [23]، مدیریت ادراک را اینگونه تعریف می‌کند: «یک شاخۀ مطالعاتی در حوزۀ روان‌شناسی اجتماعی است و به مطالعۀ این موضوع می‌پردازد که چگونه افراد برای ایجاد درک مطلوب از خود در دیگران، خود را معرفی می‌کنند». در زمینۀ گزارشگری شرکت‌ها نیز، مدیریت ادراک به‌صورت «تلاش به‌منظور کنترل و دستکاری تصویر انتقالی به استفاده‌کنندگان از اطلاعات حسابداری» در نظر گرفته می‌شود [13]؛ در نتیجه، براساس‌ این دیدگاه، مدیران از گزارش‌های توضیحی حسابداری به‌عنوان ابزاری برای مدیریت ادراک استفاده می‌کنند تا با استفاده از آن «به‌صورت راهبردی، ادراک و تصمیمات استفاده‌کنندگان از اطلاعات را دستکاری و منحرف کنند» [36]. در واقع وی از مدیریت ادراک استفاده می‌کند تا پیغامی را که می‌خواهد منتقل کند و یا باورها، ارزش‌ها و نگرش‌های گیرندگان پیغام را هماهنگ کند تا آنها به نتیجۀ دلخواه هدایت شوند [6].

تعبیر دیدگاه رفتار فرصت‌طلبانه (در قالب مدیریت ادراک) از راهبرد‌های افشای مدیران بر مبنای شکل ضعیف کارایی بازار قرار دارد. بر طبق آن فرض می‌شود سرمایه‌گذاران در کوتاه‌مدت توانایی ارزیابی جانبدارانه‌بودن گزارش‌های مدیریت را ندارند. براساس این فرض، مدیران از مدیریت ادراک برای تأثیرگذاری بر قیمت سهام به‌منظور افزایش پاداش خویش استفاده می‌کنند. در مقابل، دیدگاه اطلاعات تکمیلی مفید بر مبنای شکل نیمه‌قوی و قوی کارایی بازار است که در آن فرض می‌شود سرمایه‌گذاران توانایی ارزیابی جانبدارانه‌بودن گزارش‌های مدیریت را دارند. فرضیۀ بازارهای کارا بیان می‌کند همۀ مشارکت‌کنندگان بازار، انتظارات منطقی و معقولی نسبت به بازده‌های آتی دارند که این موضوع نشان می‌دهد به‌طور میانگین، بازار قادر به ارزیابی جانبدارانه‌بودن گزارش‌هاست. در چنین بازار کارایی، گزارش‌های انحرافی و جانبدارانه (همراه با مدیریت ادراک) به کاهش عملکرد قیمت سهام منجر می‌شود و از آنجا که پاداش مدیران به عملکرد قیمت سهام وابسته است، در چنین بازاری مدیران هیچ‌گونه انگیزۀ اقتصادی برای اعمال ادراک مدیریتی ندارند [10]؛ بنابراین، کارایی ضعیف بازار سرمایۀ ایران، اعمال دیدگاه رفتار فرصت‌طلبانه را توجیه می‌کند.

با توجه به اینکه نظریۀ غالب در خصوص توضیح رفتار مدیران، نظریۀ نمایندگی است، بیشتر پژوهش‌های پیشین به‌طور گسترده‌ای بر این جنبه از مدیریت ادراک، با عنوان انحراف ادراک استفاده‌کنندگان برون‌سازمانی در‌خصوص عملکرد شرکت تأکید داشته‌اند. آنها مدیریت ادراک را پاسخی (واکنشی) به خروجی‌های منفی سازمانی دانسته‌اند. بر این اساس، احتمال داده می‌شود مدیران یکی از دو نوع رفتار زیر را انتخاب کنند [16]:

(1)    پنهان‌کردن؛ که به دو روش به‌دست می‌آید: (1- الف) مبهم و گیج‌کننده‌کردن نتایج منفی (اخبار بد) با دستکاری اطلاعات کلامی که با استفاده از دو راهبرد دشوار‌کردن متن برای خواندن و استفاده از لحن مجاب‌کننده، یا (1- ب) تأکید بر نتایج مثبت سازمانی (اخبار خوب) با استفاده از چهار راهبرد: تأکید بر لغات مثبت، دستکاری در نحوۀ ارائۀ اطلاعات، مقایسۀ عملکرد با مقایسۀ شاخص‌هایی که عملکرد مالی را در بهترین وضعیت ممکن به تصویر می‌کشد و انتخاب عدد سودها به‌صورت انتخاب سودی که (عملیاتی، قبل از مالیات، سود خالص و ...) به بهترین شکل عملکرد مالی جاری را به تصویر می‌کشد [34].

(2)    تخصیص‌دادن، یک تاکتیک دفاعی که از آن طریق نتایج منفی را از خود دور می‌کنند. تخصیص‌دادن یک راهبرد مدیریت ادراک است که از روان‌شناسی اجتماعی گرفته شده است و اشاره به رفتارهایی دارد که افراد با استفاده از آن، تصویری را که دیگران از آنها دارند، مدیریت می‌کنند و بدین‌طریق، اهداف و برنامه‌های خود را برای رسیدن به موفقیت تعیین می‌کنند و نتایج مطلوب را حداکثر و نتایج نامطلوب را حداقل نشان دهند. در زمینۀ گزارشگری مالی، این تاکتیک برای مدیریت، مستلزم تخصیص‌دادن نتایج مثبت سازمانی به عوامل درونی و اختصاص‌دادن نتایج منفی سازمانی به عوامل بیرونی است [16].

براساس رویکرد مدیریت سود فرصت‌طلبانه، شرکت‌هایی که اقدام به مدیریت سود می‌کنند، از لحن خوش‌بینانه و شرکت‌هایی که مدیریت سود نمی‌کنند و یا کمتر مدیریت سود دارند، از لحن بدبینانه در گزارشگری مالی استفاده می‌کنند؛ زیرا مدیران تمایل دارند اطلاعات درخصوص عملکرد مثبت شرکت را افشا کنند و موفقیت‌های خود را بیشتر آشکار سازند و در مقابل، اطلاعات مرتبط با عملکرد ضعیف را پنهان کنند.

بیشتر و پیچیده‌تر‌شدن میزان گزارش‌های توضیحی (یادداشت‌های همراه، گزارش فعالیت هیئت‌مدیره و...) در سال‌های اخیر، در عین حال که فرصت ارائۀ اطلاعات مفصل دربارۀ عملکرد و چشم‌انداز آتی شرکت‌ها را فراهم می‌کند تا از آن طریق سودمندی تصمیم‌گیری‌ها را افزایش دهند، زمینه را نیز برای مدیران به‌منظور اعمال مدیریت ادراک فراهم کرده است. دیویس و برنان [16]، با بررسی گزیده‌ای از گزارش سالانه شرکت انرون درست قبل از ورشکستگی آن، به عبارت‌هایی برخورد کرد که نشان‌دهندۀ جانبداری مثبت از وضعیت انرون دارد و ثابت می‌کند دربارۀ شرکت انرون، رفتار فرصت‌طلبانۀ مدیر با هدف انحراف ادراک استفاده‌کنندگان گزارش‌های مالی در خصوص دستاوردهای شرکت به جای تلاش برای فراهم‌آوردن اطلاعات تکمیلی مفید وجود داشته است. شرکت خدمات حرفه‌ای و حسابرسی دلویت[8] دریافت گزارش‌های شرکت انرون از زمانی که وضعیت مالی شرکت شروع به بدتر‌شدن کرده بود، به‌طور فزاینده‌ای مبهم و پیچیده شد. این یافته‌ها نشان می‌دهد انرون تحت شرایطی که اعداد و ارقام حسابداری چیز دیگری را نشان می‌دادند، با استفاده از (لحن زبان گزارشگری مالی) به مدیریت ادراک پرداخته است.

بر اساس آنچه در خصوص دیدگاه‌های مطرح در حوزۀ انگیزه‌های موارد افشا در گزارش‌های توضیحی مدیران مطرح شد، نمونه‌هایی از دیدگاه رفتار فرصت‌طلبانه در قالب مدیریت ادراک به‌صورت مدیریت سود و تقلب در حوزۀ حسابداری وجود دارد. در متون پژوهشی مشاهده می‌شود مدیران انگیزه‌های متفاوتی برای درگیر‌شدن در مدیریت سود فرصت‌طلبانه دارند؛ برای مثال، هیلی و والن[9] و باکر و همکاران[10] نشان می‌دهند مدیران، سود را برای افزایش پاداش خود مدیریت می‌کنند، در حالی‌که چانی و لویس[11] بیان می‌کنند مدیران ممکن است سودها را درراستای افزایش امنیت‌ کاری دستکاری کنند [20]. در این راستا، کوهن و زاروبین نشان می‌دهند مدیران می‌توانند سودها را برای ارسال اطلاعات خصوصی به سرمایه‌گذاران هموار کنند [14].

 

مدیریت سود تعهدی و مدیریت سود واقعی

در ادبیات حسابداری دو نوع مدیریت سود شناسایی شده است؛ مدیریت سود از طریق اقلام تعهدی و مدیریت سود واقعی. مدیریت سود از طریق اقلام تعهدی به این معناست که مدیران سود را از طریق اقلام تعهدی دستکاری می‌کنند که در آن درآمدها یا هزینه‌ها به محض تحقق یا تحمل شناسایی می‌شوند. مدیریت سود تعهدی در روند تعهدی رخ می‌دهد و شیوه‌های حسابداری انتخاب ‌شده و برآوردهای حسابداری به‌صورت عمد، سود گزارش‌شده را تحریف می‌کنند؛ بنابراین، مدیریت سود از طریق اقلام تعهدی به‌صورت مستقیم بر جریان‌های نقدی تأثیر نمی‌گذارد و اثر آن بر سود در دوره‌های بعدی حسابداری معکوس می‌شود. مدیریت سود واقعی برای گمراه‌کردن استفاده‌کنندگان از اطلاعات حسابداری از طریق تغییر زمان‌بندی یا تغییر ساختار عملیات عادی مانند کاهش هزینه‌های تحقیق و توسعه، مخارج سرمایه‌ای و افزایش در تخفیفات قیمتی و غیره انجام می‌شود. مدیریت سود واقعی تأثیر مستقیمی بر جریان‌های نقدی دارد و برای عملیات آتی زیان‌بار است [12]. با این حال، به‌نظر می‌رسد آشکار‌شدن مدیریت واقعی سود نسبت به مدیریت سود تعهدی سخت‌تر باشد؛ زیرا مدیریت واقعی سود آسان‌تر به‌عنوان فعالیت‌های عادی پنهان می‌شود. هزینه‌های مربوط به مدیریت اقلام تعهدی ناشی از نظارت و دادخواهی است، در حالی‌که هزینه‌های مربوط به مدیریت سود واقعی انحراف از عملیات مطلوب کسب و کار است و به عواقب منفی اقتصادی منجر می‌شود [21]. تفاوت اساسی بین مدیریت سود اقلام تعهدی و مدیریت سود واقعی در زمان‌بندی مدیریت سود است. برای برآورده‌ساختن اهداف مرتبط با سود، مدیران می‌توانند تا پایان سال منتظر بمانند و از اقلام تعهدی اختیاری برای مدیریت سود گزارش‌شده استفاده کنند. این شیوه این ریسک را در بر دارد که مقدار سودی که برای دستکاری مورد نیاز است بزرگتر از اقلام تعهدی اختیاری موجود باشد؛ زیرا اختیار موجود در رابطه با اقلام تعهدی توسط اصول عمومی پذیرفته‌شدۀ حسابداری محدود شده است [11]. در مقایسه، دستکاری فعالیت‌های واقعی کمتر در معرض این محدودیت قرار می‌گیرند. مزیت دیگر تغییر فعالیت‌های واقعی در جهت دستکاری سود، این است که حسابرسان و قانون‌گذاران کمتر متوجه چنین رفتاری می‌شوند. از تفاوت‌های دیگر این دو شکل مدیریت سود آنکه مدیریت اقلام تعهدی در سال وقوع، نسبتاً مشخص است؛ اما دستکاری فعالیت‌های واقعی به‌آسانی قابل تشخیص نیست. باید توجه داشت دستکاری فعالیت‌های واقعی، وسیلۀ تغییر آرایش حساب‌ها نیست. مدیران در این روش، زمان انجام عملیات، نحوۀ تخصیص منابع و یا زمان اجرای طرح‌های سرمایه‌گذاری را تغییر می‌دهند [14].

با توجه به آنچه در خصوص روش‌های مختلف مدیریت سود با هدف اعمال مدیریت ادراک مطرح شد و نیز با تأکید بر این موضوع که شرکت‌ها به شکل‌های زیرکانه‌تری نیز می‌توانند ادراک افراد برون‌سازمانی را نه‌تنها صرفاً از طریق دستکاری محتوای گزارش‌ها، با تغییر لحن گزارشگری مالی نسبت به دستاوردهای شرکت منحرف ‌کنند [16]، می‌توان انتظار داشت در بازارهای سرمایه با کارایی ضعیف، مدیران از رفتار فرصت‌طلبانه درجهت تأمین اهداف خود استفاده و برای نشان‌دادن تصویری مطلوب از عملکرد شرکت، از لحن گزارشگری خوش‌بینانه استفاده کنند و از این طریق توجه سرمایه‌گذاران را به موضوعات دیگری معطوف کند که هدف وی را تأمین می‌کند. همچنین، با توجه به مبانی نظری مطرح در حوزۀ مدیریت سود که روش مدیریت سود واقعی را جایگزینی برای مدیریت اقلام تعهدی می‌داند، در شرایطی که میزان استفاده از آن باکمک معیارهای حسابداری و عوامل نظارتی و حقوقی محدود شده است؛ از این رو، می‌توان انتظار داشت لحن گزارشگری مالی تحت تأثیر مدیریت واقعی سود نیز قرار گیرد.

 

لحن گزارشگری مالی

لحن باکمک نسبت واژه‌های مثبت و منفی مشخص می‌شود که در گزارش‌های مالی سالانه موجود است و می‌تواند شاخصی برای تغییر سطح خوش‌بینی یا بدبینی افشای گزارش باشد؛ همچنین، این امر می‌تواند استدلالی در خصوص انتظار مدیران از بحث دربارۀ تغییرات در گزارش سالانۀ کنونی دربارۀ آمار و ارقام مهم مالی و حسابداری نسبت به سال‌های گذشته باشد؛ مانند تغییرات در هزینه‌های فروش، نقدینگی، محصولات و بازارهای جدید و غیره، که به سهم خود، به تغییرات در لحن زبان منجر می‌شود [25]. بر همین اساس، داویس و تاماسوییت [15] نشان دادند مدیران در خصوص سود‌های اقتصادی تمایل دارند به‌صورت راهبردی رفتار و بیشتر از لحن زبان خوش‌بینانه و کمتر از لحن زبان بدبینانه استفاده کنند. آنها استدلال کردند لحن گزارشگری تحت تأثیر عملکرد مالی جاری و آتی، الزامات قراردادی وابسته به قیمت سهام، الزامات قانونی و ملاحظات زمان‌بندی قرار می‌گیرد؛ بنابراین، محدودیت مدیران در‌خصوص انعطاف‌پذیر‌بودن در انتخاب رویه‌های حسابداری برای دستیابی به اهداف مدیریتی، به افشاهای بدبینانه منجر می‌شود. استفاده از لحن بدبینانه، دلالت بر این موضوع دارد مدیران با استفاده از لحن بدبینانه، اطلاعات مربوط‌تر و آینده‌نگرتری در خصوص آنچه در حال حاضر در گزارش‌های سالانه گزارش شده، افشا می‌کنند. به‌عبارتی، بیان مشکلات و واقعیت‌های شرکت درگزارش‌های هیئت‌مدیره در قالب استفاده از لحن بدبینانه، زمانی اتفاق می‌افتد که مدیر، دستکاری در اطلاعات نداشته باشد و به بیان حقایق از وضعیت و عملکرد شرکت بپردازد. لحن بدبینانه گزارشگری مالی از قابلیت اتکا برخوردار بوده است و بدون سوگیری خاصی بیان می‌شود. لازم به ذکر است در پژوهش‌های یاتریدیس ]25[ و تتلاک و همکاران ]35[ نیز از لحن بدبینانه استفاده شده است؛ از این رو، با توجه به مطالب ذکر‌شده، این پژوهش تأثیر مدیریت سود بر لحن بدبینانۀ گزارشگری مالی را بررسی می‌کند؛ بنابراین، با توجه به مبانی نظری مطرح‌شده، انتظار می‌رود با کاهش مدیریت سود اقلام تعهدی و مدیریت سود واقعی، لحن بدبینانۀ گزارش افزایش یابد. پس به طور کلی، پژوهش حاضر کمک می‌کند درک افراد از انگیزه‌ها و تأثیرات استفاده از اطلاعات کیفی، مانند زبان گزارشگری در گزارش‌های سالانه وسیع‌‌تر شود و همچنین، نشان ‌دهد لحن گزارش که تحت تأثیر انتخاب راهبردی و استفاده از افشای کیفی قرار می‌گیرد، رابطۀ تنگاتنگی با عملکرد شرکت دارد ]35[.

یاتریدیس ]25[ در مقاله‌ای به بررسی این مسئله پرداخت که آیا منفی‌نگری در زبان گزارشگری مالی در صورت‌های مالی، موجب محدود‌شدن فرصت‌طلبی مدیران می‌شود. نمونۀ آماری وی متشکل از 405 شرکت فعال در بورس لندن بود که اطلاعات آماری آنها برای دوره زمانی 2005 تا 2013 در قالب شیوۀ داده‌های پانلی بررسی شد. نتایج پژوهش وی نشان داد میزان استفاده از زبان منفی‌نگرانه در گزارش‌های شرکت‌هایی بیشتر است که دستکاری سود آنها پایین‌تر و اهرم بالاتری دارند. ناکاشیما و زیبرت ]30[ به بررسی ارتباط بین لحن مدیران اجرایی و تغییرات در مدیریت سود و کیفیت سود شرکت‌های بورسی در ژاپن پرداختند. آنها پرسشنامه‌ها را به 3605 شرکت ژاپنی فعال در بورس اوراق بهادار توکیو ارسال کردند که از بین آنها 212 شرکت به پرسشنامه‌ها جواب دادند. آنها برای محاسبۀ مدیریت سود از الگوی جونز و برای محاسبۀ لحن از نرم‌افزار دیکشن 5[12] برای تجزیه و تحلیل پرسشنامه‌ها استفاده کردند. نتایج پژوهش آنها نشان داد ارتباط معناداری بین لحن بالای مدیران اجرایی و مدیریت سود و کیفیت سود وجود دارد. ریلی و همکاران ]32[ به بررسی الگوهای استفاده از زبان در مبانی حسابداری و اثر آنها بر قضاوت و تصمیم‌گیری در زمینۀ سرمایه‌گذاری پرداختند. برای بررسی این رابطه از روش تحلیل واریانس (ANOVA) استفاده و اطلاعات شرکتی به‌صورت داده‌های سه‌ماهه بررسی شد. نتایج نشان داد که الگوهای استفاده از زبان منفی در مبانی حسابداری موجب کاهش سرمایه‌گذاری و برعکس، الگوهای استفاده از زبان مثبت در گزارشگری مالی، موجب ارتقای عملکرد سرمایه‌گذاران می‌شود. ریلی ]31[ در مطالعه‌ای به بررسی نقش زبان مورد استفادۀ مدیران در انتشار اطلاعات مربوط به سودهای شرکتی پرداخت. نمونۀ مورد بررسی نیز مشتمل بر 500 شرکت تجاری بود که طی دوره زمانی 2002 تا 2004 در قالب روش تحلیل واریانس (ANOVA) بررسی شد. نتایج نشان داد درصد مدیرانی که از اطلاعات مثبت استفاده می‌کنند، کمی بیشتر از درصد مدیرانی است که از اطلاعات منفی استفاده می‌کنند. با توجه به تمرکز سرمایه‌گذاران به گزارش‌های مالی، مدیران با دستکاری اطلاعات زبان مورد استفاده درگزارش‌ها، تأثیر چشمگیری در تصمیم‌گیری آنها ایجاد و میزان سود شرکتی را دستخوش تغییرات چشمگیری می‌کنند. تتلاک و همکاران ]35[ به ارزیابی این امر پرداختند که چگونه یک معیار کمّی ساده مربوط به زبان برای پیش‌بینی عایدات حسابداری یک شرکت و بازده‌های سهام آن استفاده می‌شود. آنها از واژگان منفی در طبقه‌بندی مربوط به دیکشنری هاروارد (IV-4) و برنامۀ تحلیل محتوا برای اندازه‌گیری اطلاعات کیفی استفاده کردند. نتایج حاصل از پژوهش آنها نشان داد که: 1) کسری از واژگان منفی استفاده‌شده در اخبار منتشره خاص شرکت، عایدات پایینی را برای آن پیش‌بینی می‌کنند، 2) قیمت‌های سهام شرکت نیز واکنشی کمتر از حد مورد انتظار به اطلاعات گنجانیده‌شده در قالب واژگان منفی نشان می‌دهند و 3) قابلیت پیش‌بینی سودها و بازده از طریق واژگان منفی، در مواردی قوی‌تر است که بر عوامل بنیادی شرکت متمرکز هستند.

صفری گرایلی و همکاران ]5[ به بررسی مدیریت سود و خوانایی گزارشگری مالی پرداختند. بدین‌منظور، برای سنجش خوانایی گزارشگری مالی، از دو شاخص فوگ و شاخص طول متن و همچنین، برای اندازه‌گیری مدیریت سود، از الگوی کازنیک استفاده کردند. نمونۀ آماری متشکل از 93 شرکت پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار تهران در فاصله زمانی 1390 تا 1394 بوده و برای آزمون فرضیه‌های پژوهش، از الگوی رگرسیون چند‌متغیره مبتنی بر شیوۀ داده‌های تلفیقی استفاده شده است. یافته‌های پژوهش نشان‌دهندۀ وجود رابطۀ منفی بین مدیریت سود با خوانایی گزارشگری مالی شرکت‌هاست. به عبارتی، اعمال مدیریت سود، موجب کاهش خوانایی گزارشگری مالی می‌شود. نظری و همکاران ]8[ به بررسی تأثیر ساخت زبان گزارش‌های مالی بر میزان تمایل به سرمایه‌گذاری پرداختند. جامعۀ آماری پژوهش شامل دانشجویانی است که دارای دانش پایه‌ای از حسابداری مالی و سرمایه‌گذاری هستند. داده‌ها با استفاده از روش آزمایشگاهی و در قالب یک طرح آزمایشی 4×2 استفاده شد. براساس نتایج پژوهش، به‌طور کلی ساخت زبان به‌تنهایی تأثیری بر میزان تمایل به سرمایه‌گذاری ندارد و با افزایش فاصلۀ روانی، تأثیر ساخت زبان بر تمایل به سرمایه‌گذاری تغییر نمی‌کند. مهرانی و همکاران ]7[ در پژوهشی به آزمون تأثیر رویکردهای قضاوتی زبان در کاهش فاصله انتظارات حسابرسی پرداختند. روش پژوهش مورد استفادۀ آنها به‌صورت طرح آزمایش تجربی بوده و با استفاده از نرم‌افزار ویژه طراحی‌شده مبتنی بر وب اجرا شده است. نتایج به‌دست آمده به‌صورت قوی، از تأثیر افزایش میزان صراحت در گزارش حسابرسی در کاهش فاصله انتظارات حسابرسی حمایت می‌کند و به‌نظر می‌رسد که در محیط‌های واقعی نیز می‌توان با پیروی و تأکید بر این رویکرد اقدام به کاهش این فاصله کرد. رهنمای رودپشتی و همکاران ]4[ در مقاله‌ای به ارزیابی تأثیر رویکردهای قضاوتی و شناختی زبان در گزارش‌های توضیحی حسابداری پرداختند. آنها اقدام به تهیۀ یک پرسشنامۀ فرا‌آزمایشی کردند و به این نتایج دست یافتند: 1) عینی‌بودن زبان شرط اصلی برای صراحت آن نیست، 2) افزایش صراحت زبان تأثیر معناداری بر رفتارهای قضاوتی و شناختی سرمایه‌گذاران دارد؛ 3) در صورتی که اطلاعات عینی به‌صورت غیر‌صریح ارائه شده باشد، تأثیر معنا‌داری بر قضاوت‌های سرمایه‌گذاران نخواهد داشت.

 

فرضیه‌های پژوهش

با توجه به مبانی نظری و پیشینۀ پژوهش، فرضیه‌های این پژوهش به شرح زیر مطرح می‌شوند:

1. هر‌چه میزان مدیریت سود با استفاده از اقلام تعهدی کمتر باشد، لحن بدبینانه در گزارشگری مالی بیشتر خواهد بود.

2. هرچه میزان مدیریت سود با استفاده ازاقلام واقعی کمتر باشد، لحن بدبینانه در گزارشگری مالی بیشتر خواهد بود.

 

روش پژوهش

با توجه به هدف پژوهش که بررسی تأثیر مدیریت سود بر لحن گزارشگری مالی است، روش پژوهش حاضر از منظر نتیجۀ اجرا، از نوع کاربردی؛ از منظر فرایند اجرا (یا نوع داده‌ها)، از نوع کمّی است؛ زیرا شامل گردآوری نظام‌مند داده‌های موجود در‌خصوص متغیرها از شرکت‌های موجود در بورس اوراق بهادار تهران است. از طرف دیگر، در این پژوهش که از نوع کمّی است، از نظریه‌های مطرح و موجود در رشتۀ حسابداری و مالی برای چارچوب نظری و رابطه بین متغیرها استفاده شده است. از منظر منطق اجرا (یا نوع استدلال)، از نوع قیاسی-استقرایی است؛ زیرا در این پژوهش ابتدا براساس نظریه‌های موجود در خصوص تأثیر مدیریت سود بر لحن گزارشگری مالی و بیان اهداف آن نظریه‌ها، تأثیر مدیریت سود و انواع آن بر لحن گزارشگری مالی در راستای اهداف این نظریه‌‌ها تشریح شده (رویکرد قیاسی)، سپس با گردآوری داده‌های شرکت‌های پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار تهران نشان داده ‌شده است که مدیریت سود چه تأثیری بر لحن گزارشگری مالی دارد (رویکرد استقرایی)؛ از منظر بعد زمانی، از نوع طولی است؛ زیرا داده‌های مورد مطالعه طی زمان (چندین سال)، گردآوری و تحلیل ‌شده است و این پژوهش طولی از نوع گذشته‌نگر (پس‌رویدادی) است؛ زیرا پژوهش گذشته‌نگر در زمان حال انجام می‌شود؛ اما از اطلاعات و داده‌های سال‌های قبل برای بررسی ارتباط بین متغیرها استفاده می‌کند. از نظر هدف اجرا، پژوهش تحلیلی (به روش همبستگی) است؛ زیرا پژوهش‌های تحلیلی لزوماً با هدف آزمون فرضیه انجام می‌شوند و معمولاً از نوع کمّی هستند ]2[. در این پژوهش با توجه به نوع داده‌ها از روش رگرسیون چند‌متغیره با داده‌های ترکیبی استفاده شده است. داده‌های مورد نیاز برای آزمون فرضیه‌ها، از صورت‌های مالی حسابرسی‌شدۀ شرکت‌ها در سایت کدال[13] استخراج و پس از آماده‌سازی داده‌ها در نرم‌افزار Excel، تجزیه و تحلیل و برآورد الگو‌ها و آزمون فرضیه‌های پژوهش با استفاده از نرم‌افزار eviews8 انجام شده است.

 

جامعه و نمونۀ آماری

جامعة آماری این پژوهش به شرکت‌های پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار تهران در فاصلۀ 1389 تا 1395 محدود می‌شود. نمونۀ آماری باید از ویژگی‌ها و شرایط زیر برخوردار باشد:

1- قبل از سال 1389 در بورس اوراق بهادار تهران پذیرفته شده باشد.

2- پایان سال مالی شرکت منتهی به 29 اسفند ماه بوده و تغییر سال مالی نداشته باشد.

3- ﺟﺰء ﺑﺎﻧﻚ‌ﻫﺎ، ﺷﺮﻛﺖ‌ﻫﺎی ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ‌ﮔﺬاری، واﺳﻄﻪ‌ﮔﺮی ﻣﺎﻟﻲ و بیمه ﻧﺒﺎﺷﻨﺪ.

4- اطلاعات مورد نیاز شرکت‌ها در قلمرو زمانی یاد‌شده در دسترس باشد.

پس از اعمال شرایط یاد شده، تعداد 119 شرکت شامل 833 سال- شرکت، نمونۀ آماری برای آزمون پژوهش انتخاب شده‌اند.

 

روش جمع‌آوری داده‌ها

در این پژوهش اطلاعات مورد نیاز برای بیان کلیات پژوهش به روش کتابخانه‌ای جمع‌آوری شده است. داده‌های کمّی مورد نیاز این پژوهش از صورت‌های مالی حسابرسی‌شده شرکت‌های پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار تهران از نرم‌افزار ره‌آورد نوین و همچنین، گزارش‌های هیئت‌مدیره از سایت کدال استخراج شده‌اند.

 

 

 

متغیرهای پژوهش

متغیر وابسته

متغیر وابسته در این پژوهش، لحن گزارشگری مالی است. لحن متغیری است که شاخصی برای زبان گزارشگری مالی در گزارش سالانه است. تجزیه و تحلیل‌ها نیازمند استفاده از ابزار لحن خوش‌بینانه و بدبینانه در نمونه‌هاست. برای به‌دست‌آوردن سطوح نظام‌مند لحن خوش‌بینانه و بدبینانه، از واژه‌هایی استفاده شده است که به‌طور گسترده در تجزیه و تحلیل گفتمان روایت از جمله، سخنرانی‌های سیاست‌مداران، سخنرانی‌های سیاست‌گذاران، گزارش‌های سالانه به سهامداران و دیگر ارتباطات کسب و کار کاربرد دارد. تحلیل‌ها با فهرستی از واژه‌های موجود ساخته‌شده برای تجزیه و تحلیل متن و محتوا انجام شده است. این فهرست از واژه‌ها مبتنی بر نظریۀ زبانی است که در پژوهش‌های دانشگاهی در زمینه‌های کاربردی به‌طور گسترده‌تر استفاده می‌شود ]17[. سه فهرست از واژه‌ها به‌عنوان «بدبینانه»، برچسب «سرزنش»، «سختی» و «انکار» و سه فهرست از واژه‌ها به‌عنوان «خوش‌بینانه»، برچسب «با ارزش»، «رضایت‌مندی» و «فکر خوب»، ملاک تشخیص لحن گزارشگری مالی در نظر گرفته شده که در نگارۀ (1) و نگارۀ (2) ذکر شده است. واژه‌های به‌کار رفته در تشخیص لحن خوش‌بینانه و بدبینانه، ترجمه‌ای از فهرست واژه‌های به‌کار‌ رفته در نرم‌افزار تجزیه و تحلیل متن و محتوای دیکشن5 است که اغلب در گفتمان معاصر آمریکا استفاده می‌شود ]17[. با توجه به اینکه واژه‌های به‌کار رفته در تشخیص لحن بدبینانه و خوش‌بینانه، برای شناسایی جنبه‌های ظریف زبان طراحی شده است؛ بنابراین، با نهایت دقت و با بهره‌گیری از استادان زبان، اقدام به ترجمۀ این واژه‌ها شد. لازم به ذکر است پس از بررسی گزارش‌های توضیحی حسابداری از جمله گزارش‌های سالانۀ هیئت‌مدیرۀ شرکت‌های پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار تهران، مشاهده شد، این واژه‌ها به‌طور گسترده‌ای استفاده شده‌اند.

 

 

 

نگارۀ 1- فهرست واژه‌های مرتبط با لحن بدبینانه

فهرست واژه‌های سرزنش

تعریف

واژه‌های نمونه

اصطلاحاتی که مشخص‌کنندۀ عدم‌تناسب اجتماعی و شر هستند. صفاتی که توصیف‌کنندۀ موقعیت‌های ناگوار و نوسانات غیرمنتظره هستند که شامل سیاه‌نمایی‌های آشکار نیز می‌شود.

مشکل‌دار (ایراد)، آیندۀ تاریک، بد، بی‌دقتی، گران، سخت (پیچیده)، دشمن، بی‌ثبات (ناپایدار)، ناراحت‌کننده

فهرست واژه‌های مرتبط با سختی

تعریف

واژه‌های نمونه

شامل بلایای طبیعی، اقدامات خصمانه و رفتارهای انسانی توبیخی و سرزنش‌بار و همچنین، نتایج ناخوشایند سیاسی و نیز ترس طبیعی انسان و عدم‌صلاحیت نیروی انسانی است.

سوء استفاده، هشدار، نبرد، تضاد (عدم‌همخوانی)، افسرده، ناامید‌کننده، دلسرد، ورشکسته‌شدن، ترس، سختی، مشکل، پشیمانی (ناامیدی)، تنزل، تهدید، متأسفانه، ضعف (نقص)

فهرست واژه‌های مرتبط با انکار، عدم‌پذیرش و رد‌کردن

تعریف

واژه‌های نمونه

واژه‌هایی با کارکرد منفی و واژه‌هایی که مشخص‌کنندۀ مجموعه‌های تهی (پوچ) هستند.

نیستند، نمی‌توان، انجام نداد، نباید، انجام‌ندادن، نه، هیچ (صفر)

نگارۀ 2- فهرست واژه‌های مرتبط با لحن خوش‌بینانه

فهرست واژه‌های با‌ارزش (تمجید)

تعریف

واژه‌های نمونه

تأیید برخی از افراد، گروه‌ها و یا نهاد انتزاعی که شامل واژه‌های مجزا‌کنندۀ کیفیت‌های اجتماعی، کیفیت فیزیکی، کیفیت فکری، کیفیت کارآفرینی و کیفیت اخلاقی مهم است. همۀ اصطلاحات در این فرهنگ لغت، صفت هستند.

بهترین، بهتر، توانا، مطلوب، خوب، عالی، مهم، مثبت، سودآور، قوی، موفق

فهرست واژه‌های رضایت‌مندی

تعریف

واژه‌های نمونه

واژه‌های مرتبط با حالت‌های مثبت اثر‌بخش (عاطفی)، با لحظه‌های لذت‌آور و تفریحات لذت‌بخش یا با واژه‌های مرتبط با موفقیت. تمامی واژه‌ها در حیطۀ پرورشی هستند.

تحسین، جشن‌گرفتن، راحت، اعتماد به‌نفس، خوشحال، لذت‌بردن، شور و شوق، هیجان‌زده، خوشحال، راضی

فهرست واژه‌های فکر خوب

تعریف

واژه‌های نمونه

فضایلی که شایستۀ احترام جهانی هستند، بیشتر اصطلاحاتی هستند که مجزا‌کنندۀ کیفیت‌های اخلاقی مطلوب و همین‌طور خصوصیت‌های شخصی مؤثر. ایده‌آل‌های اجتماعی و سیاسی نیز شامل این واژه‌ها هستند.

تعهد، فداکاری، بهبود، وفاداری، بهره‌وری، پیشرفت، کیفیت

 

 

 

با توجه به نبودنِ نرم‌افزاری که بتواند متون فارسی به فرمت PDF را تحلیل و تعداد و نوع کلمات مورد نیاز را استخراج کند، به مطالعۀ گزارش‌های سالانۀ هیئت‌مدیره 833 سال- شرکت اقدام و با شمارش دستی، تعداد واژه‌های بدبینانه، خوش‌بینانه و کل واژه‌های هر گزارش استخراج شد. سپس تعداد واژه‌های بدبینانه و خوش‌بینانه در هر گزارش به‌طور جداگانه بر تعداد کل واژه‌ها تقسیم شد و نسبت‌هایی به‌دست آمد. طبق روش فلدمن و همکاران ]20[، داویس و تاماسوییت ]15[ در گزارش‌های توضیحی حسابداری، هرگاه نسبت واژه‌های بدبینانه بر تعداد کل واژه‌ها، بیشتر از نسبت واژه‌های خوش‌بینانه بر کل واژه‌ها باشد، لحن گزارش، بدبینانه خواهد بود و برعکس. با توجه به اینکه لحن بدبینانه گزارشگری مالی، از قابلیت اتکا برخوردار است و بدون سوگیری خاصی بیان می‌شود و همچنین، مدیران با استفاده از لحن بدبینانه، اطلاعات مربوط‌تر و آینده‌نگرتری در گزارش‌های سالانه افشا می‌کنند، از لحن بدبینانه در الگوی آزمون فرضیه‌ها استفاده شد.

 

متغیر مستقل

در این پژوهش مدیریت سود، متغیر مستقل است. به طور کلی، دو نوع مدیریت سود وجود دارد؛ مدیریت سود تعهدی و مدیریت سود واقعی. در این پژوهش برای سنجش مدیریت سود تعهدی از سه الگوی جونز، تعدیل‌شده جونز و کازنیک استفاده شده است. دلیل انتخاب الگو‌های فوق این بوده است که براساس مطالعات برخی پژوهشگران ]3[ الگوی جونز پر کاربردترین الگو و از طرفی الگوی تعـدیل‌شده جـونز قدرتمندترین الگو برای توصیف و پیش‌بینی مدیریت سود تصنعی و الگوی کازنیک به‌عنوان الگوی بهینه برای محیط ایران معرفی شده است ]9[. مدیریت سود واقعی نیز با استفاده از الگوی روی چودهری ]33[ آزمون شده است.

الگوی جونز: الگوی جونز یکی از الگو‌های پایه‌ای پژوهش‌های مربوط به کشف مدیریت سود مبتنی بر اقلام تعهدی اختیاری است که در سال 1991 ارائه شد. الگوی مزبور به‌صورت رابطۀ (1) مطرح شد:

رابطۀ (1)

 

که در آن:

  : نمایندۀ کل اقلام تعهدی

:  بیانگر تقسیم عدد 1 بر جمع کل دارایی‌های ابتدای سال

: تغییرات کل درآمد فروش سال جاری نسبت به سال قبل

:  بیانگر جمع دارایی‌های ثابت (اموال، ماشین‌آلات و تجهیزات) به‌صورت ناخالص (قبل از کسر استهلاک انباشته)

  : نشان‌‌دهندۀ مقادیرخطای الگو

در واقع جونز معتقد بود اقلام تعهدی غیراختیاری NDAt را می‌توان به‌صورت رابطۀ (2) نشان داد:

رابطۀ (2)

 

از سوی دیگر اقلام تعهدی اختیاری  برابر است با:

رابطۀ (3)

 

بنابراین اقلام تعهدی اختیاری  همان مقادیر خطای الگو (ε) خواهند بود. مقادیر خطا یا باقی‌مانده‌های حاصل از تخمین الگو بیانگر اقلام تعهدی غیرعادی است که همان اقلام تعهدی اختیاری است. جونز اقلام تعهدی کل را به روش ترازنامه‌ای با رابطۀ (4) محاسبه کرده است.

رابطۀ (4)

 

که در آن:

 TACC: بیانگرکل اقلام تعهدی

CA∆: بیانگرتغییرات دارایی‌های جاری در سال جاری نسبت به سال قبل

Cash∆: بیانگر تغییرات مانده وجه نقد در سال جاری نسبت به سال قبل

CL∆: بیانگر تغییرات بدهیهای جاری در سال جاری نسبت به سال قبل

STD∆: بیانگرتغییرات بخش جاری بدهیهای بلندمدت درسال جاری نسبت به سال قبل

در الگوی جونز، مقادیر خطای حاصل از برآورد الگو به معنی اقلام تعهدی اختیاری، بیانگر میزان اعمال مدیریت سود است.

الگوی تعدیل‌شدۀ جونز: الگوی جونز را دچو، اسلون و سوئینی ]2[ با اضافه‌شدن یک متغیر اصلاح و به‌صورت رابطۀ (5) ارائه کردند:

رابطۀ (5)

 

که در آن:

 : نشان‌دهندۀ تغییرات حساب‌ها و اسناد دریافتنی سال جاری نسبت به سال قبل

الگوی کازنیک ]21[: الگوی کازنیک بر مبنای الگوی جونز، به‌صورت (6) ارائه شد:

رابطۀ (6)

 

که در آن:

 : نشان‌دهندۀ تغییرات در جریان نقد عملیاتی در سال جاری نسبت به سال قبل

کازنیک برای توضیح رابطۀ منفی اقلام تعهدی و جریان‌های نقدی، متغیر تغییرات جریان نقد عملیاتی را به‌عنوان یک متغیرکنترلی به الگوی تعدیل‌شده جونز اضافه کرد.

مدیریت سود واقعی: برای به‌دست آوردن مدیریت سود واقعی، روش روی چودهری ]33[ به‌کار گرفته شده است. در این پژوهش الگو‌های مربوط به سطح غیرعادی هزینه‌های تولید (شاخص مستقیم)، هزینه‌های اختیاری (شاخص معکوس)، جریان‌های نقدی عملیاتی (شاخص معکوس) محاسبه و سپس از سه الگوی زیر برای محاسبۀ مدیریت واقعی سود استفاده می‌شود. با پیروی از پژوهش‌ روی چودهری ]33[ رابطۀ (7) برآورد می‌شود:

رابطۀ (7)

Prodcosti,t/Asseti,t-1= K1/Asseti,t-1+K2 * Revi,t/Asseti,t-1 +K3 * ΔRevi,t/Asseti,t-1 + K4 * ΔRevi,t-1/Asseti,t-1+εi,t

که در آن:

Prodcosti,t: هزینه‌های تولید که حاصل جمع بهای تمام‌شده کالای فروش‌رفته و تغییر در موجودی کالا

COGSi,t: بهای تمام‌شدۀ کالای فروش‌رفته

ΔInvi,t: اختلاف موجودی اول و پایان دوره

Asseti,t-1:کل دارایی‌های شرکت در پایان دوره t-1

Revi,t: فروش‌های خالص (در آمد)

ΔRevi,t: فروش‌های سال‌ t منهای فروش‌های سال t-1

با پیروی از الگوی روی چودهری ]33[ در این پژوهش سطح عادی هزینه‌های فروش، عمومی و اداری با به‌کارگیری رابطۀ (8) برآورد می‌شود:

رابطۀ (8)

 DisExpi,t/Asseti,t-1 = K1 * 1/Asseti,t-1 + K2 * Revi,t-1/Asseti,t-1 +εi,t

سطح عادی جریان‌های نقدی عملیاتی با بکارگیری رابطه (9) برآورد می‌شود:

رابطه‌ (9)

 CFOi,t/Asseti,t-1=K1*1/Asseti,t-1+K2*Revi,t/Asseti,t1+K3* ΔRevi,t/Asseti,t-1 +εi,t

برای مشخص‌شدن دستکاری فعالیت‌های واقعی، سطوح غیرعادی آنها منظور می‌شود. به این صورت که در الگو‌های بالا ابتدا برای هر سال صنعت یک رگرسیون تشکیل داده می‌شود و ضرایب رگرسیونی حاصل در همان الگو قرار داده شده و مقدار رابطه محاسبه می‌شود که این مقدار برآوردی، سطح عادی را برای هر سال شرکت در آن صنعت نشان می‌دهد. سپس در انتها از مابه‌التفاوت مقدار واقعی و مقدار برآوردی (سطح عادی) سطح غیرعادی به‌دست می‌آید که همان پسماند (خطای) الگوست.

مطابق پژوهش کوهن و زاروین ]14[ از یک معیار جامع نیز برای مدیریت واقعی سود استفاده شده است. نحوۀ محاسبه آن به شرح رابطۀ (10) است:

رابطۀ‌ (10)

REMit = – AbnCFOit + AbnProdCostit – AbnDisExpit

که در آن:

AbnCFOit: سطح غیرعادی جریان‌های نقد عملیاتی

AbnProdCostit: سطح غیرعادی هزینه‌های تولید

AbnDisExpit: سطح غیرعادی هزینه‌های اختیاری

 

متغیرهای کنترل

با توجه به ادبیات و پیشینۀ پژوهش و طبق مطالعه یاتریدیس ]25[ از متغیرهای کنترلی به این شرح استفاده شد: اندازۀ شرکت ( ) از طریق لگاریتم طبیعی کل دارایی‌های شرکت، جریان نقد عملیاتی ( ) از طریق نسبت گردش وجوه نقد عملیاتی بر کل دارایی، نسبت کل بدهی‌ها بر حقوق صاحبان سهام ( )، فرصت‌های رشد ( ) از طریق نسبت ارزش بازار حقوق صاحبان سهام به ارزش دفتری حقوق صاحبان سهام، شاخص تقسیم سود نقدی ( ) از تقسیم کل سود پرداختی بر تعداد سهام به‌دست می‌آید. شاخص فروش صادراتی ( ) شرکت‌هایی که فروش (درآمد) صادراتی دارند، عدد یک و در غیر این صورت عدد صفر لحاظ می‌شود و شاخص جریان نقد عملیاتی ( ) از طریق تقسیم جریان‌های نقد عملیاتی در کل دارایی‌ها به‌دست می‌آید که به‌صورت صفر و یک منظور شده است. سن شرکت ( ) از طریق سال آخری که شرکت در دورۀ پژوهش در بورس حضور داشته، منهای سال ورود شرکت به بورس، هزینه نمایندگی ( ) از طریق حاصل‌ضرب کیوتوبین در جریان نقد آزاد به‌دست می‌آید، بازده ( ) که همان بازده سالانه سهام است. داویس و تاماسوییت ]15[ دریافتند شرکت‌های با رشد بالا، زبان کمتر بدبینانه‌ای به‌کار می‌برند. نسبت زبان بدبینانه برای شرکت‌های با اهرم بالا، بیشتر است. شرکت‌های دارای سطوح بالای بدبینی، هزینه‌های نمایندگی پایینی از خود نشان می‌دهند. شرکت‌های دارای جریان نقدینگی، شاخص تقسیم سود نقدی و شاخص جریان نقد عملیاتی پایین، سطوح بالایی از بدبینی را نشان می‌دهند. هر چقدر بازده آتی دارایی‌ها پایین باشد، لحن بدبینانه‌تر خواهد بود. هر چقدر اندازۀ شرکت بزرگ باشد، لحن بدبینانه‌تر خواهد بود. شاخص فروش صادراتی و عمر شرکت با لحن بدبینانه ارتباط مستقیم دارد.

 

الگوهای آزمون فرضیههای پژوهش

با پیروی از مطالعۀ یاتریدیس ]25[ به‌منظورآزمون فرضیۀ اول پژوهش، از رابطۀ (11) استفاده شده است. در این پژوهش، مدیریت سود تعهدی با استفاده از سه الگوی جونز، تعدیل‌شده جونز و کازنیک آزمون شده است.

رابطۀ‌ (11)

 

به‌منظور آزمون فرضیۀ دوم پژوهش، از رابطۀ (12) به شرح زیر استفاده شده است که در آن، مدیریت سود واقعی مبتنی بر الگوی روی چودهری است.

رابطۀ‌ (12)

 

که در آن:

   : متغیری که شاخصی برای لحن گزارشگری مالی در گزارش سالانه می‌باشد.

   : نشان‌دهندۀ مدیریت سود تعهدی

: نشان‌دهندۀ مدیریت سود واقعی

( ): اندازۀ شرکت که از لگاریتم طبیعی کل دارایی‌های شرکت به‌دست می‌آید.

( ): جریان نقد عملیاتی

( ): نسبت کل بدهی‌ها بر حقوق صاحبان سهام

( ): فرصت‌های رشد

( ): شاخص تقسیم سود نقدی

( ): شاخص فروش صادراتی

( ): سن شرکت

( ): حاصل‌ضرب کیوتوبین در جریان نقد آزاد

( ): بازده سهام

 ( ): شاخص جریان نقد عملیاتی

یافته‌های پژوهش


آمار توصیفی

 

نگارۀ 3- آمار توصیفی متغیرهای پژوهش

متغیر

تعداد مشاهدات

میانگین

میانه

انحراف معیار

حداقل

حداکثر

لحن

833

025/0

021/0

023/0

000/0

118/0

مدیریت سود (الگوی جونز)

833

017/0

014/0

146/0

354/0-

566/0

مدیریت سود (الگوی کازنیک)

833

010/0

006/0

133/0

393/0-

483/0

مدیریت سود (الگوی تعدیل‌شدۀ جونز)

833

037/0

023/0

161/0

368/0-

543/0

مدیریت سود واقعی

833

106/0

102/0

455/0

983/0-

997/0

اندازۀ شرکت

833

82/13

65/13

39/1

82/10

47/18

جریان‌های نقد عملیاتی

833

106/0

098/0

114/0

298/0-

476/0

نسبت بدهی‌ها بر حقوق صاحبان سهام

833

70/0

65/0

41/0

01/0

76/3

فرصت‌های رشد

833

965/0

546/0

119/1

066/0

985/7

سن شرکت

833

92/40

00/43

31/10

00/17

00/63

هزینه‌های نمایندگی

833

215/0

157/0

227/0

361/0-

985/0

بازده سهام

833

533/0

227/0

965/0

682/0-

612/4

    منبع: یافته‌های پژوهش

 

 

 

نگارۀ (3) آمار توصیفی مربوط به متغیرهای پژوهش را نشان می‌دهد که بیانگر شاخص‌های توصیفی برای هر متغیر به صورت مجزاست. این شاخص‌ها عمدتاً شامل اطلاعات مربوط به شاخص‌های مرکزی نظیر میانگین، میانه و همچنین، اطلاعات مربوط به شاخص‌های پراکندگی نظیر انحراف‌معیار است. مهم‌ترین شاخص مرکزی، میانگین است و شاخص مناسبی برای نشان‌‌دادن مرکزیت داده‌هاست، برای مثال میانگین متغیر لحن گزارشگری مالی برابر با (025/0) است و بیانگر آن است که در نمونۀ مورد بررسی بر شرکت‌های پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار نسبت استفاده از واژگان بدبینانه به کل واژگان در گزارش فعالیت‌های هیئت‌مدیره به‌طور میانگین حدود 3 درصد است. آمار توصیفی مربوط به حداقل و حداکثر نیز نشان می‌دهد در نمونۀ مورد بررسی گزارشی بوده که اصلا از لحن بدبینانه استفاده نکرده است، چون میزان حداقل آن صفر و از طرف دیگر حداکثر میزان آن نشان می‌دهد در گزارش‌های مورد بررسی حداکثر میزان استفاده از واژگان بدبینانه 11‌درصد بوده است. میزان میانگین برای متغیر مدیریت سود (کازنیک) نشان می‌دهد در نمونۀ مورد بررسی از شرکت‌های بورس اوراق بهادار تهران مدیران به‌طور میانگین 4 درصد از اقلام تعهدی اختیاری استفاده می‌کنند و میزان انحراف‌معیار برای این متغیر که 16 درصد است، نشان‌دهندۀ عدم‌پراکندگی زیاد مدیریت سود اقلام تعهدی در شرکت‌های مورد بررسی است.

 

آزمون فرضیه‌ها و نتایج آن

روش آماری مورد استفاده در این پژوهش روش رگرسیون با استفاده از داده‌های ترکیبی است. فرضیۀ پژوهش ازطریق نتایج حاصل از الگوهای اقتصاد‌سنجی و رگرسیون چند‌متغیره آزمون می‌شود. همچنین، سطح اطمینان مورد استفاده برای آزمون فرضیه‌ و بررسی فروض کلاسیک رگرسیون 95 درصد است. در داده‌های ترکیبی برای انتخاب بین داده‌های تابلویی و داده‌های تلفیقی از آزمون اف- لیمر استفاده شده است و براساس معنا‌داری کمتر از 5 درصدِ این آزمون روش داده‌های تابلویی انتخاب شده و در مرحلۀ بعدی برای انتخاب بین روش اثرات ثابت و اثرات تصادفی از آزمون هاسمن استفاده شده است که معنا‌داری کمتر از 5% آن نشان‌دهندۀ استفاده از رگرسیون داده‌های تابلویی با اثرات ثابت است و در نگارۀ (4) نشان داده شده است.

 

 

 

 

نگارۀ 4- نتایج آزمون F لیمر و هاسمن

الگو‌های پژوهش

آزمون F لیمر

آزمون هاسمن

آماره F

معنا‌داری

نتیجه

آماره خی‌دو

معنا‌داری

نتیجه

الگوی فرضیۀ اول، با الگوی جونز

882/6

000/0

تابلویی (پانلی)

001/42

000/0

اثرات ثابت

الگوی فرضیۀ اول، با الگوی تعدیل‌شده جونز

704/6

000/0

تابلویی (پانلی)

538/38

000/0

اثرات ثابت

الگوی فرضیۀ اول، با الگوی کازنیک

561/6

000/0

تابلویی (پانلی)

854/47

000/0

اثرات ثابت

الگوی فرضیۀ دوم

917/6

000/0

تابلویی (پانلی)

733/37

000/0

اثرات ثابت

منبع: یافته‌های پژوهش

 

 


آزمون فرضیۀ اول- با استفاده از الگوی جونز

نگارۀ (5) تأثیر مدیریت سود حسابداری مبتنی بر الگوی جونز و یک‌سری از متغیر‌های کنترلی را که مطابق پژوهش‌های گذشته برای کنترل ویژگی‌های خاص شرکت شناخته شده‌اند، بر لحن بدبینانه گزارش عملکرد سالانۀ هیئت‌مدیره نشان می‌دهد. معناداری آماره فیشر (711/8) حاکی از معناداری کلی الگو در سطح 5% خطاست. ضریب تعیین تعدیل‌شده نیز نشان می‌دهد متغیرهای مستقل الگو، 54 درصد از تغییرات متغیر وابسته را تبیین می‌کند که توانایی تبیین مناسب است. مقدار آماره دوربین واتسون (653/1) نیز عدم‌همبستگی بین خطاهای الگو را نشان می‌دهد و به معناست که امکان استفاده از رگرسیون وجود دارد. آزمون خود‌همبستگی سریالی وولدریج (338/36) نشان می‌دهد بین اجزای اخلال الگو، مشکل خودهمبستگی سریالی وجود دارد. در نتایج آزمون هم‌خطی بین اجزای اخلال، آماره VIF برای همۀ متغیرها کمتر از 10 بود که نشان از نبودنِ هم‌خطی بین اجزای اخلال الگوست. نتایج آزمون ناهمسانی واریانسLR (72/437) نشان از وجود ناهمسانی واریانس خطاهای الگو دارد؛ بنابراین، پس از رفع ناهمسانی واریانس و خودهمبستگی از طریق تخمین نهایی الگو با روش حداقل مربعات تعمیم‌یافته (GLS) از رگرسیون حاصل، نتایج به شرح نگارۀ (5) استخراج شده است که معنادار‌نبودن ضریب متغیر مدیریت سود حسابداری جونز نشان می‌دهد فرضیۀ اول پژوهش با استفاده از معیار جونز در سطح خطای 5 درصد رد شده است؛ یعنی مدیریت سود بر طبق الگوی جونز بر لحن بدبینانۀ گزارشگری مالی تأثیر معنا‌داری به لحاظ آماری ندارد.

 

نگارۀ 5- نتایج برآورد فرضیۀ 1 با استفاده از الگوی جونز با روش حداقل مربعات تعمیم‌یافته (GLS)

 

متغیرها

ضریب

آماره Z

معناداری

آماره VIF

عرض از مبدأ

β0

006/0-

89/0-

374/0

---

مدیریت سود حسابداری (الگوی جونز)

AEM(Jones)i,t

002/0-

51/0-

609/0

09/2

اندازۀ شرکت

lnAi,t

001/0

01/1

297/0

20/1

جریان نقد عملیاتی

OCFi,t

003/0-

51/0-

611/0

64/2

نسبت کل بدهی‌ها بر حقوق صاحبان سهام

TLSFUi,t

002/0

54/4

000/0

34/1

فرصت‌های رشد

MBVi,t

001/0-

50/1-

133/0

87/1

شاخص تقسیم سود نقدی

DIVi,t

001/0-

45/0-

650/0

21/1

شاخص فروش صادراتی

FORREVi,t

007/0

39/5

000/0

14/1

سن شرکت

AGEi,t

013/0

94/3

000/0

09/1

هزینه‌های نمایندگی

Q*FCFi,t

006/0-

05/2-

041/0

59/2

بازده سهام

Ri,t

001/0

91/1

056/0

07/1

شاخص جریان نقد عملیاتی

CFDi,t

002/0-

73/1-

083/0

62/1

آماره فیشر

711/8

معناداری

000/0

ضریب تعیین

615/0

ضریب‌ تعیین تعدیل‌شده

544/0

آماره دوربین واتسون

653/1

میانگین VIF

62/1

آزمون خودهمبستگی WOOLDRIDGE

338/36

معناداری

000/0

آزمون ناهمسانی واریانس (LR)

72/437

معناداری

000/0

منبع: همان

 

 

آزمون فرضیۀ اول- با استفاده از الگوی تعدیل‌شده جونز

نتایج حاصل از برآورد فرضیۀ اول با استفاده از الگوی تعدیل‌شده جونز همان‌طور که در نگارۀ (6) قابل مشاهده است، تأثیر مدیریت سود حسابداری مبتنی بر الگوی تعدیل‌شده جونز و یک‌سری از متغیر‌های کنترلی را که مطابق پژوهش‌های گذشته برای کنترل ویژگی‌های خاص شرکت شناخته شده‌اند، بر لحن بدبینانه گزارش عملکرد سالانه هیئت‌مدیره نشان می‌دهد، معناداری آماره فیشر (809/8) نشان‌دهندۀ معناداری کلی الگو در سطح 5% خطاست. ضریب تعیین تعدیل‌شده نیز نشان می‌دهد متغیرهای مستقل الگو، 55 درصد از تغییرات متغیر وابسته را تبیین می‌کند که توانایی تبیین مناسب است. مقدار آماره دوربین واتسون (670/1) نیز ناهمبستگی بین خطاها (باقی‌مانده‌های الگو) را نشان می‌دهد و به این معناست که امکان استفاده از رگرسیون وجود دارد. آزمون خودهمبستگی سریالی وولدریج (413/35) نشان می‌دهد بین اجزای اخلال الگو، مشکل خودهمبستگی سریالی وجود دارد. در نتایج آزمون هم‌خطی بین اجزای اخلال، آماره VIF برای همۀ متغیرها کمتر از 10 بود که نشان از نبودنِ هم‌خطی بین اجزای اخلال الگو دارد. نتایج آزمون ناهمسانی واریانس LR (35/410) نشان از وجود ناهمسانی واریانس خطاهای الگو دارد؛ بنابراین، پس از رفع ناهمسانی واریانس و خودهمبستگی از طریق تخمین نهایی الگو با روش حداقل مربعات تعمیم‌یافته (GLS) از رگرسیون حاصل نتایج به شرح نگارۀ (6) استخراج شده است که معنادار‌بودن ضریب متغیر مدیریت سود تعهدی مبتنی بر الگوی تعدیل‌شده جونز نشان می‌دهد طبق فرضیۀ اول پژوهش هر‌چه میزان مدیریت سود با استفاده از اقلام تعهدی کمتر باشد، لحن بدبینانه در گزارشگری مالی بیشتر خواهد بود.

 

 

 

نگارۀ 6- نتایج برآورد فرضیۀ 1- با استفاده از الگوی تعدیل‌شده جونز با روش حداقل مربعات تعمیم‌یافته (GLS)

 

متغیرها

ضریب

آماره Z

معناداری

آماره VIF

عرض از مبدأ

β0

006/0-

82/0-

411/0

---

مدیریت سود (الگوی تعدیل‌شده جونز)

AEM(modified Jones model)i,t

005/0-

10/2-

036/0

38/1

اندازۀ شرکت

lnAi,t

001/0

94/0

349/0

21/1

جریان نقد عملیاتی

OCFi,t

005/0-

98/0-

326/0

86/1

نسبت کل بدهی بر حقوق صاحبان سهام

TLSFUi,t

003/0

92/4

000/0

31/1

فرصت‌های رشد

MBVi,t

0003/0-

87/0-

386/0

00/2

شاخص تقسیم سود نقدی

DIVi,t

0005/0-

38/0-

702/0

21/1

شاخص فروش صادراتی

FORREVi,t

008/0

50/5

000/0

14/1

سن شرکت

AGEi,t

013/0

94/3

000/0

07/1

هزینه‌های نمایندگی

Q*FCFi,t

006/0-

18/2-

029/0

16/2

بازده سهام

Ri,t

001/0

86/1

062/0

07/1

شاخص جریان نقد عملیاتی

CFDi,t

002/0-

46/1-

146/0

62/1

آماره فیشر

809/8

معناداری

000/0

ضریب تعیین

618/0

ضریب‌ تعیین تعدیل‌شده

548/0

آماره دوربین واتسون

670/1

میانگین VIF

46/1

آزمون خودهمبستگی WOOLDRIDGE

413/35

معناداری

000/0

آزمون ناهمسانی واریانس (LR)

35/410

معناداری

000/0

منبع: همان

 

 

 

آزمون فرضیۀ اول-الگوی کازنیک

نتایج برآورد فرضیۀ اول پژوهش با استفاده از الگوی کازنیک همان‌طور که در نگارۀ (7) قابل مشاهده است، تأثیر مدیریت سود حسابداری مبتنی بر الگوی کازنیک و یک سری از متغیر‌های کنترلی را که مطابق پژوهش‌های گذشته برای کنترل ویژگی‌های خاص شرکت شناخته شده‌اند، بر لحن بدبینانۀ گزارش عملکرد سالانۀ هیئت‌مدیره نشان می‌دهد در این فرضیه نیز مشابه دو فرضیۀ قبلی برای رفع ناهمسانی واریانس و خودهمبستگی در الگو بااستفاده از روش حداقل مربعات تعمیم‌یافته (GLS) تخمین زده شده و نتایج به شرح نگارۀ (7) استخراج شده است که در آن معنادار‌بودن ضریب متغیر مدیریت سود تعهدی مبتنی بر الگوی کازنیک نشان می‌دهد این فرضیه در سطح خطای 5 درصد رد نمی‌شود و بر طبق آن هر‌چه میزان مدیریت سود با استفاده از اقلام تعهدی کمتر باشد، لحن بدبینانه در گزارشگری مالی بیشتر خواهد بود.

 


 

نگارۀ 7. نتایج برآورد فرضیۀ 1 با استفاده از الگوی کازنیک با روش حداقل مربعات تعمیم‌یافته (GLS)

 

متغیرها

ضریب

آماره Z

معناداری

آماره VIF

عرض از مبدأ

β0

006/0-

84/0-

400/0

---

مدیریت سود حسابداری (الگوی کازنیک)

AEM(Kaznik)i,t

009/0-

39/2-

017/0

54/1

اندازۀ شرکت

lnAi,t

001/0

88/0

377/0

20/1

جریان نقد عملیاتی

OCFi,t

006/0-

14/1-

253/0

02/2

نسبت کل بدهی بر حقوق صاحبان سهام

TLSFUi,t

002/0

65/4

000/0

32/1

فرصت‌های رشد

MBVi,t

0002/0-

60/0-

546/0

87/1

شاخص تقسیم سود نقدی

DIVi,t

0003/0-

23/0-

814/0

21/1

شاخص فروش صادراتی

FORREVi,t

007/0

29/5

000/0

14/1

سن شرکت

AGEi,t

014/0

21/4

000/0

07/1

هزینه‌های نمایندگی

Q*FCFi,t

005/0-

69/1-

090/0

47/2

بازده سهام

Ri,t

001/0

80/1

072/0

07/1

شاخص جریان نقد عملیاتی

CFDi,t

003/0-

93/1-

054/0

62/1

آماره فیشر

808/8

معناداری

000/0

ضریب تعیین

618/0

ضریب‌ تعیین تعدیل‌شده

548/0

آماره دوربین واتسون

677/1

میانگین VIF

50/1

آزمون خودهمبستگی WOOLDRIDGE

951/35

معناداری

000/0

آزمون ناهمسانی واریانس (LR)

86/420

معناداری

000/0

منبع: همان

 


آزمون فرضیۀ دوم

نتایج حاصل از برآورد فرضیۀ دوم پژوهش مبنی بر اینکه هر‌چه میزان مدیریت سود با استفاده از فعالیت‌های واقعی کمتر باشد، لحن بدبینانه در گزارشگری مالی بیشتر خواهد بود، همان‌طور که در نگارۀ (8) قابل مشاهده است، تأثیر مدیریت سود واقعی و یک‌سری از متغیر‌های کنترلی را که مطابق پژوهش‌های گذشته برای کنترل ویژگی‌های خاص شرکت شناخته شده‌اند، بر لحن بدبینانه گزارش عملکرد سالانۀ هیئت‌مدیره نشان می‌دهد. معناداری آماره فیشر(698/8) گویای معناداری کلی الگو در سطح 5% خطاست. ضریب تعیین تعدیل‌شده نیز نشان می‌دهد متغیرهای مستقل الگو، 54 درصد از تغییرات متغیر وابسته را تبیین می‌کند که توانایی تبیین مناسب است. مقدار آماره دوربین واتسون (640/1) نیز ناهمبستگی بین خطاها (باقی‌مانده‌های الگو) را نشان می‌دهد و به معنی این است که امکان استفاده از رگرسیون وجود دارد. آزمون خود‌همبستگی سریالی وولدریج (501/37) نشان می‌دهد بین اجزای اخلال، مشکل خودهمبستگی سریالی وجود دارد. در نتایج آزمون هم‌خطی بین اجزای اخلال، آماره VIF برای همه متغیرها کمتر از 10 بود که نشان از نبودنِ هم‌خطی بین اجزای اخلال الگو دارد. نتایج آزمون ناهمسانی واریانس LR (60/439) نشان از وجود ناهمسانی واریانس خطاهای الگو دارد؛ بنابراین، پس از رفع ناهمسانی واریانس و خودهمبستگی از طریق تخمین نهایی الگو با روش حداقل مربعات تعمیم‌یافته (GLS) از رگرسیون حاصل نتایج به شرح نگارۀ (8) استخراج شده است که معنادارنبودن ضریب متغیر مدیریت سود واقعی نشان می‌دهد مدیریت سود واقعی بر لحن بدبینانه تأثیر معناداری ندارد.


 

 

 

نگارۀ 8- نتایج برآورد فرضیۀ 2 با استفاده از مدیریت سود واقعی با روش حداقل مربعات تعمیم‌یافته (GLS)

 

متغیرها

ضریب

آماره Z

معناداری

آماره VIF

عرض از مبدأ

β0

007/0-

99/0-

320/0

---

مدیریت سود واقعی (الگوی روی چودهری)

REMi,t

001/0

80/0

424/0

25/1

اندازۀ شرکت

lnAi,t

001/0

15/1

249/0

26/1

جریان نقد عملیاتی

OCFi,t

001/0-

32/0-

749/0

82/1

نسبت کل بدهی بر حقوق صاحبان سهام

TLSFUi,t

002/0

45/4

000/0

31/1

فرصت‌های رشد

MBVi,t

001/0-

79/1-

073/0

90/1

شاخص تقسیم سود نقدی

DIVi,t

001/0-

41/0-

685/0

21/1

شاخص فروش صادراتی

FORREVi,t

007/0

09/5

000/0

14/1

سن شرکت

AGEi,t

013/0

80/3

000/0

07/1

هزینه‌های نمایندگی

Q*FCFi,t

007/0-

38/2-

017/0

11/2

بازده سهام

Ri,t

001/0

78/1

075/0

07/1

شاخص جریان نقد عملیاتی

CFDi,t

002/0-

63/1-

102/0

62/1

آماره فیشر

698/8

معناداری

000/0

ضریب تعیین

615/0

ضریب‌ تعیین تعدیل‌شده

544/0

آماره دوربین واتسون

640/1

میانگین VIF

43/1

آزمون خودهمبستگی WOOLDRIDGE

501/37

معناداری

000/0

آزمون ناهمسانی واریانس (LR)

60/439

معناداری

000/0

منبع: همان

 

 

نتیجه‌گیری و پیشنهادها

همان‌طور که بیان شد هدف از پژوهش حاضر بررسی تأثیر مدیریت سود بر لحن گزارشگری مالی است. بر طبق آنچه در مبانی نظری مطرح شد نظریۀ نمایندگی چارچوب توصیفی غالبی است که مدیریت ادراک را واکنشی برای نتایج منفی سازمانی برای تأمین منافع مدیریت توصیف می‌کند؛ بنابراین، گزارش‌های توضیحی شرکت ابزاری برای تحت تأثیر قرار‌دادن ادراک و تصمیمات استفاده‌کنندگان برون‌سازمانی در خصوص عملکرد و چشم‌انداز آتی شرکت در نظر گرفته می‌شود. آنچه که نتایج پژوهش حاضر در قالب فرضیه‌های مطرح نشان می‌دهد، دربارۀ مدیریت سود اقلام تعهدی با استفاده از الگوی تعدیل‌شدۀ جونز و الگوی کازنیک مطابق با نتایج پیش‌بینی‌شده در مبانی نظری است. به این صورت که تأثیر معکوس مدیریت سود با استفاده از دو الگوی تعدیل‌شده جونز و الگوی کازنیک بر لحن بدبینانه گزارشگری مالی تأیید شده است. در واقع نظریۀ رفتار فرصت‌طلبانه، نتایج حاصل از این فرضیه را توجیه می‌کند. طبق این نظریه مدیران با استفاده از مدیریت ادراک برای واکنش نسبت به خروجی‌های منفی سازمانی، دو رفتار پنهان‌کردن و تخصیص‌دادن را برمی‌گزینند. در این فرضیه نیز مدیر در شرایطی که از مدیریت سود اقلام تعهدی استفاده کرده باشد، برای منحرف‌کردن ادراک استفاده‌کنندگان نسبت به عملکرد شرکت تلاش می‌کند کمتر از لحن بدبینانه استفاده کند و بیشتر بر نتایج مثبت سازمانی تأکید داشته باشد. نتایج این فرضیه با یافته‌های یاتریدیس ]25[ همخوانی دارد، مبنی بر اینکه هر‌چه مدیریت سود کمتر باشد، میزان لحن بدبینانه گزارشگری مالی افزایش می‌یابد. به نظر می‌رسد دلیل اینکه از بین سه الگوی مدیریت سود اقلام تعهدی، الگوی جونز بر لحن گزارشگری مالی تأثیر ندارد، دقیق محاسبه‌نکردن میزان اقلام تعهدی اختیاری با این الگوست؛ زیرا الگوی جونز فرض کرده که کل درآمدها غیراختیاری است و بخش غیر‌اختیاری اقلام تعهدی را با تغییرات کل درآمدها و دارایی‌های ثابت نشان داده، در حالی که بخش زیادی از درآمدهای غیرنقدی، اختیاری هستند و این متغیر در الگوی تعدیل‌شده جونز و الگوی کازنیک اصلاح شده و از تغییرات کل درآمدها تغییرات حساب‌ها و اسناد دریافتنی کسر شده تا بخش غیراختیاری و درنهایت خطای الگو که بخش اختیاری اقلام تعهدی است، به شکل دقیق‌تری محاسبه شود. از طرف دیگر، نتایج حاصل از فرضیۀ دوم پژوهش مبنی بر تأثیر معکوس مدیریت سود واقعی بر لحن بدبینانه گزارشگری مالی که به لحاظ آماری پذیرفته نشده است، این است که به احتمال زیاد در بازار سرمایۀ ایران مدیران از عدم‌شناسایی و کشف مدیریت واقعی سود اطمینان دارند و آن را به نحوی برنامه‌ریزی می‌کنند که در خود هیچ‌گونه نیازی برای پنهان‌کردن چیزی با حتی تغییر لحن احساس نمی‌کنند. به طور کلی، ناکارایی بازار سرمایۀ ایران، زمینه را برای رفتار فرصت‌طلبانۀ مدیران فراهم کرده است و از این طریق، مدیران شرکت‌ها را به استفاده از مدیریت ادراک در محتوای گزارش‌ها و به‌دنبال آن در لحن گزارش‌های مالی برای منافع خود و یا گروه خاصی تشویق می‌کنند.

با توجه به نتایج فرضیۀ اول مبنی بر اینکه هرچه مدیریت سود از طریق اقلام تعهدی کاهش یابد، لحن گزارشگری بدبینانه افزایش می‌یابد، به سرمایه‌گذاران و سهامداران پیشنهاد می‌شود در تصمیمات سرمایه‌گذاری خود، لحن گزارش‌های مالی را نیز تحلیل کنند. درصورتی که لحن گزارش بدبینانه باشد، بیانگر مدیریت سود کمتراست؛ اما در صورت مشاهدۀ خوش‌بینانه‌بودن لحن گزارش، بررسی‌های بیشتری در‌خصوص محتوای گزارش‌ها نسبت به اعمال مدیریت سود تعهدی ازسوی مدیران داشته باشند. همچنین، به نهاد‌های قانونگذار، بورس اوراق بهادار و استانداردگذاران حسابداری پیشنهاد می‌شود در تدوین استانداردها و قوانین جدید و نیز درخصوص اصلاح موارد قبلی با آگاهی از نحوۀ انجام مدیریت ادراک ازسوی مدیران، چارچوب مشخصی برای تدوین گزارش‌های توضیحی با واژگان مشخص طراحی کنند.

 پیشنهاد می‌شود در پژوهش‌های آتی، محتوای ارزشی لحن گزارشگری مالی بررسی شود، به این معنی که آیا بازار سرمایه برای لحن بدبینانه یا خوش‌بینانۀ گزارش، میزان انتظارات خود را از عملکرد شرکت تغییر می‌دهد. همچنین، پیشنهاد می‌شود در پژوهش‌های آتی، تأثیر مدیریت سود بر گونه‌های مختلف زبان‌شناسی (ساخت زبان و صراحت زبان) در گزارش‌های توضیحی حسابداری بررسی شود.

 



[1]. IFAC

[2]. Riley

[3]. MacGregor

[4]. Lux

[5]. Provision of Useful Incremental Information

[6]. Opportunistic Behavior

[7]. Impression Management

[8]. Deloitte Consulting

[9]. Healy &Wahlen

[10]. Baker

[11]. Chaney & Lewis

[12]. Diction 5

[13]. www.Codal.ir

1-  بلکویی، احمد ریاحی. (1393). تئوری‌های حسابداری. ترجمۀ علی پارسائیان، چاپ سوم، تهران، انتشارات ترمه.

2-  بنی‌مهد، بهمن، عربی، مهدی و شیوا حسن پور. (1395). پژوهش‌های تجربی و روش‌شناسی در حسابداری، تهران، انتشارات ترمه.

3- حسینی، نیره‌سادات و رضا غلامی جمکرانی. (1396). تحلیل محتوای پژوهش‌های مدیریت سود. حسابداری مدیریت، سال دهم، شمارۀ 35، صص91-105.

4- رهنمای رودپشتی، فریدون، نیکومرام، هاشم و علی‌اکبر نونهال نهر. (1391). ارزیابی تأثیر رویکردهای قضاوتی و شناختی زبان در گزارش‌های توضیحی حسابداری. بررسی‌های حسابداری و حسابرسی، دورۀ 19، شمارۀ 2، صص 47-72.

5- صفری گرایلی، مهدی، رضایی ،یاسر و محمد نوروزی. (1396). مدیریت سود و خوانایی گزارشگری مالی: آزمون تجربی رویکرد فرصت‌طلبانه. دانش حسابرسی،سال هفدهم، شمارۀ 69، صص217-230.

6- طبرسا، غلامعلی و منصوره معینی کربکندری. (1393). بررسی رابطۀ مدیریت تصویرپردازی و فرسودگی شغلی. مطالعات مدیریت (بهبود و تحول)، سال بیست و سوم، شمارۀ 76، صص 157-186.

7- مهرانی، ساسان و علی‌اکبر نونهال نهر. (1392). آزمون تأثیر رویکردهای قضاوتی زبان در کاهش فاصله انتظارات حسابرسی. بررسی‌های حسابداری و حسابرسی، دورۀ 20، شمارۀ 3، صص 123-144.

8- نظری، هنگامه، حصارزاده، رضا و محمدرضا عباس‌زاده. (1395). بررسی تأثیر ساخت زبان گزارش‌های مالی بر میزان تمایل به سرمایه‌گذاری. پژوهش‌های حسابداری مالی، سال هشتم، شمارۀ 4، صص 55-76.

9- یعقوب‌نژاد، احمد، بنی‌مهد، بهمن و اعظم شکری. (1391). ارائۀ الگو برای اندازه‌گیری مدیریت سود در شرکت‌های پذیرفته‌شده در بورس اوراق بهادار تهران. حسابداری مدیریت، سال پنجم، شمارۀ 12، صص1-16.

10-     Baginski, S. P., Hassell, J. M. and Kimbrough, M. D. (2004). Why do managers explain their earnings forecasts? Journal of Accounting Research, Vol. 22, No.1, Pp. 1-29.

11-     Barton, J., & Simko, P. J. (2002). The balance sheet as an earnings management constraint. The Accounting Review, Vol.77, No.S-1, Pp. 1-27.

12-     Chen, J. Z., Rees, L. L., & Sivaramakrishnan, s. (2010). On the use of accounting vs. real earnings management to meet earnings expectations-A market analysis. Available at SSRN: http://ssrn.com/abstract=1070122 or http://dx.doi.org/10.2139/ssrn.1070122.

13-     Clatworthy, M., & M. J. Jones. (2001). the effect of thematic structure on the variability of annual report readability. Accounting, Auditing and Accountability Journal, Vol. 14, No. 3, Pp. 311-326.

14-    Cohen, D., Zarowin, P. (2010). Accral-based and real earnings management activities around seasoned equity offerings. Journal of Accounting and Economics, Vol. 50, No. 1, Pp. 2-19.

15-    Davis, A. and I. Tama-Sweet (2012). Managers' Use of Language across Alternative Disclosure Outlets: Earnings Press Releases versus MD&A. Contemporary Accounting Research, Vol. 29, No. 3, Pp. 804-837.

16-    Davis, D. M, Brennan, N. M. (2007). Discretionary disclosure strategies in corporate narratives: Incremental information or impression management? Journal of Accounting Literature.Vol.45, No. 26, Pp. 116-195.

17-    Davis, A., J. Piger and L. Sedor (2012), “Beyond the Numbers: Measuring the Information Content of Earnings Press Release Language”. Contemporary Accounting Research. Vol. 29, No. 3, Pp. 845-868.

18-    Dechow, P., Sloan, R., Sweeney, A. (1995). Detecting earnings management. The Accounting Review, Vol. 70, No. 2, Pp. 193–225.

19-    Demers, E. and C. Vega (2010). Soft Information in Earnings Announcement: News or Noise?. Working Paper, INSEAD, 2010/33/AC.

20-    Feldman, R., S. Govindaraj, J. Livnat and B. Segal. (2010). Managements Tone Change, Post Earnings Announcement Drift and Accruals. Review of Accounting Studies, Vol. 15, No. 4, Pp. 915-953.

21-    Francis, B., Hasan, I., & Li, L. (2016). Abnormal real operations, real earnings management, and subsequent crashes in stock prices. Review of Quantitative Finance and Accounting, Vol. 46, No. 2, Pp. 217-260.

22-    Henry, E. (2006). Market Reaction to Verbal Components of Earnings Press Releases: Event Study Using a Predictive Algorithm. Journal of Emerging Technologies in Accounting, Vol. 3, No. 1, Pp. 1-19.

23-    Hooghiemstra, R. )2000(. Corporate communication and impression management: New perspectives why companies engage in social reporting. Journal of Business Ethics, Vol. 18, No. 27, Pp. 55-68.

24-    Huang, P., Zhang, Y. Deis, D. & Moffitt, J. (2009). Do artificial income smoothing and real income smoothing contribute to firm value equivalently?, Journal of Banking & Finance, Vol. 33, No. 2, Pp. 224-233.

25-    Iatridis, G. E. (2016). Financial Reporting Language in Financial Statements: Does Pessimism Restrict the Potential for Managerial Opportunism?. International Review of Financial Analysis. Vol. 45, issue C, Pp 1-17.

26-    Jones, J. (1991). Earnings Management during Import relief Investigations. Journal of Accounting Research, Vol. 29, No. 2, Pp. 193-228.

27-    Kasznik, R. (1999). On the association between voluntary disclosure and earnings management. Journal of Accounting Research, Vol. 37, No. 1, Pp. 57–81.

28-    Lambert, R., Leuz, C. & Verrecchia, R. (2007). Accounting information, disclosure, and the cost of capital”. Journal of Accounting Research, Vol. 35, No. 45, Pp 385-420.

29-    Louis, H. (2004). Earnings management and the market performance of acquiring firms. Journal of Financial Economics, Vol. 52, No. 74, Pp. 121-148.

30-    Nacashima, M. and D, Zibart. (2016). Ton at the Top and shifts in Earnings Management. Journal of Forensic & Investigative Accounting. Vol. 8, Issue. 2, Pp. 1-37.

31-    Riley, T. J. (2011). An Investigation into Managers Language Use in Earnings Press Releases.Dissertations and Theses. University of Massachusetts – Amherst.

32-    Riley, T. J., Semin, G.R. & Yen, A. C. (2014). Patterns of Language Use in Accounting Narratives and Their Impact on Investment Related Judgments and Decisions. Behavioral Research in Accounting. Vol. 67, No. 1, Pp. 59-84.

33-    Roychowdhury, S. (2006). Earnings Management through Real Activities Manipulation. Journal of Accounting and Economics, Vol. 42, No. 3, Pp. 335-370.

34-    Stanton, P., Stanton, J. & Pires, G. (2004). Impressions of an annual report: An experimental study. Corporate Communications: An International Journal, Vol. 9, No. 1, Pp. 57-69.

35-    Tetlock, P. C., Saar-Tsechansky, M. & Macskassy, S. (2008). More than words: Quantifying language to measure firms’ fundamentals. Journal of Finance. Vol. 63, No. 3, Pp. 1437-1467.

36-    Yuthas, K., Rogers, R., & Dillard, J. F. (2002). Communicative action and corporate annual reports. Journal of Business Ethics, Vol. 41, No. 2, Pp. 141-157.